تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
ناخوش است گفتند « سنا » خورده است . از آنجا سوار شدم به خيال اينكه بروم منزل سركار ايلخانى . از طرف دروازهء قزوين با يك نفر جلودار و فراشخلوت ، نزديك خانهء سركار ايلخانى گفتند سوار شده به حضرت عبد العظيم ( ع ) رفته‌اند . من رفتم منزل جناب معاون الملك پسر جناب اجل آقاى قوام الدوله . آنجا كه رفتم نواب مهديقلى ميرزاى سهام الملك و دو سه نفر بودند . پس از آن هم اسفنديار خان بختيارى و برادرش هم آمدند آنجا ناهارى صرف شد و دو سه دست شطرنج با نواب مهديقلى ميرزا بازى كردم . و يك دست بردم و يك دست باختم . تا دو سه ساعت به غروب مانده آنجا خودم را مشغول كردم و سوار شدم مراجعت كردم . وضع زندگانى جناب معاون الملك به حمد اللّه خيلى خوب و منظم ، چند قبضه تفنگ هم از فرنگستان ابتياع كرده بودند آوردند اسفنديار خان و سايرين تماشا كردند . خلاصه بعد از صرف چاى يك ساعت و نيم به غروب مانده آمدم اندرون والدهء ميرزا حسين خان . فرستادم آقا على و سيد احمد شوشترى آمدند . عبد اللّه خان هم آمد قدرى حرفهاى متفرقه گفتند و رفتند . سيد احمد هم اينجاست . آقا ميرزا حسين خان پيانو مشق مىكند . و ميرزا محمد بيك نايب فراشخانه رقعه به من نوشته بودند كه او چون نزد مرحوم مهدى خان بود ، نوشته است كه دو هزار و دويست تومان واگذار كرده بودند . حالا هزار و دويست تومان . . . « 1 » و آقا على رفت به طرف خانهء پائين . عبد اللّه خان رفته ، محمود هم اينجا آمده بود و رفته است . آقا رضا مىگفت آقاى امين خلوت را . . . « 2 » كه به توسط جناب مستطاب آقاى امين السلطان وزير اعظم دام اقباله براى تقديم خاكپاى مبارك داده شده و ايشان داده‌اند كه آقاى امين خلوت به عرض برساند . و خيال دارند امروز كه روز دوشنبه است يا فردا ان شاء اللّه به عرض برسانند .

به تاريخ سه‌شنبه 13 شهر جمادى الثانيه اودئيل

امروز صبح بعد از نماز و ادعيه دورشكه و اسب آوردند رفتم فاتحه‌خوانى مرحومه حاجى شاهزاده كوچ نواب سام‌ميرزا « 3 » در مسجدى كه نزديك خانهء آنها بود مجلس فاتحه
هامش
( 1 ) - به قدر پنج شش كلمه سفيد است . ( 2 ) - حدود پنج شش كلمه نانوشته مانده است . ( 3 ) - در حاشيه امين لشكر به خط خود نوشته است : نواب سام ميرزاى شمس الشعرا و محمد حسن ميرزا و محمد على ميرزا اخوين آنجا بودند .