كردم . ادعيه قرائت شد . فرستادم اسب و دورشكه آوردند رفتم خانهء مرحوم اقبال السلطنه مجلس فاتحه . از قرارى كه گفتند پريروز . . . « 1 » رفته است در روى بام و عمارت قدرى تماشا كرده و حمام رفته و حالتش منقلب شده است . فرستاده است كه دورشكهء او را حاضر نمايند . در اين بين گفته است كار من تمام شد و فجأة مرحوم شده است . در فاتحهخوانى آن مرحوم جناب حكيم الممالك و جمعى از كسان خودشان رفته بودند . آقا سيد محسن نقيب السادات و آقاى امين الدوله هم بودند . نواب حشمت الدوله و بعضى اميرزادهها و شعاع الدوله و معاون الملك هم بودند . بعد از صرف قليان و خواندن نيم جزو قرآن برخاستيم . رفتم باغ جناب مستطاب مشير الدوله وزير عدليه . نيم ساعت آنجا بوديم . از آنجا خدمت حضرت و الا ظل السلطان دامت شوكته رفتم . ايشان تازه ناهار خورده بودند . در خدمت ايشان قدرى بودم . يك دست شطرنجبازى كردم و باختم .
قدرى فرمايشات متفرقه فرمودند . از آنجا آمدم اندرون والدهء ميرزا حسين خان . تازه ناهار حاضر كرده بودند از ناهار آنها قدرى خوردم . آش سماق « 2 » خوردم و آمدم پشت كرسى روزنامه را نوشتم تا بعد چه شود . و امروز جناب قوام الدوله دام مجده العالى وقتى من منزل مرحوم اقبال السلطنه مىرفتم آنجا تشريف مىبردند و گفتند مىخواستم امروز آنجا بيايم . حالا كه اينطور شده يكى دو روز ديگر خواهم آمد . عمل توپخانه را گفتند به مقرب الخاقان امين نظام و قورخانه را به جهانگير خان محول كردهاند . آقا على و اصغر خان آمدند . آقا على دو سه پارچه لباس آورد . و خرقهء من كه در آن خانه بود كربلائى عبدل داده بود اصغر خان آوردند . و آقا على هم آمد دو سه كلمه حرفهاى متفرقه گفت و رفت . آقا على و اصغر خان هم رفتند به آن خانه . نقيب السادات هم قدرى نشست و رفت ، گفت منزل صديق السلطنه مىروم . و آقا رضاى تفنگدار آمد اينجا . گفتم اگر بتواند برود آقاى امين خلوت [ را ] ملاقات نمايد و استفسار كند كه آن عريضه را به نظر مبارك رسانده است يا نه ؟ و رقعه به مقرب الخاقان ميرزا جواد خان سعد الدولهء تبريزى نوشتم كه در همسايگى اين خانه نشسته است و احوالپرسى كردم .
روز دوشنبه 12
امروز بعد از ناهار و غيره دو سه قطره از دواى فرنگى به چشم ريختم . خبر كردم اسب آورده بودند سوار شدم رفتم خانهء شهرى نگاهى كردم . حاجى ميرزا رضا قلى هم
هامش
( 1 ) - جاى كلمهاى سفيد است .
( 2 ) - اصل : سماغ .