تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
« فدايت شوم - رقيمهء شريفهء جنابعالى عز وصول و شرف نزول ارزانى بخشيد . از وضع حالت جنابعالى استحضار دارم و در خيال اصلاح آن هستم ، ولى الان بيست روز است كه نوبه قطع نمىشود . با وصف اين نوبه باز به در خانه مىآيم ، و از ديروز كه به خانه آمدم سخت افتاده‌ام و نوبهء شديدى نمودم . باوجود اين حالت باز در فكر اصلاح امورات شما بوده و هستم . و ان شاء اللّه فردا كه بيرون مىآيم فقرهء مجلس را عرض خواهم كرد . و عريضهء آن يكىها بد بود . ان شاء اللّه فردا كه به در خانه آمدم محرمانه مطلب جنابعالى را عرض خواهم نمود و اطلاع خواهد شد . در حاشيهء رقعه نوشته‌ايد جناب عالى اطلاع داريد كه ارادت مخصوص به جناب عالى دارم ، دخلى به اين عوالمها ندارد . امروز كه سوارى بود ، فردا اگر توانستم به در خانه آمده هم اين مطلب را ان شاء اللّه صورت خواهم داد و هم خدمت جنابعالى خواهم رسيد . سختيها گذشته است . اميدوارم كه كارها بر وفق دلخواه درست شود . هرگاه فردا نتوانستم دربخانه بيايم ان شاء اللّه پس فردا هر قسمى است عمل را صورت داده به جناب عالى اطلاع خواهم داد » . و امروز ناهار حاضر شد كسى پيش من نبود . والدهء ميرزا حسين خان و خود ميرزا حسين خان بودند . آقا على و حاجى حميد و عبد اللّه خان و اصغر خان نبودند . و عبد اللّه خان از من قبض به اسم ميرزا محمد باقر پسر جناب صديق الدوله گرفته كه شش خروار جو و ده خروار كاه براى مالهاى ما بدهد . وقت عصر وقايع‌نگار اينجا آمد گفت رفته بودم منزل آقاى مخبر الدوله وزير علوم ، نواب ملك‌آرا و نواب عز الدوله و ملك التجار و جمعى ديگر بودند . و پس از آن جناب قوام الدوله آمدند و ما از آنجا آمديم . وقايع‌نگار اينجا يك فنجان چاى خورد و قليانى كشيد و رفت . و جعبهء سازى كه از فرنگى اينجا آوردند كوك كردند قدرى زدند . و ميرزا على اكبر خان از اندرون آمد مىگفت آقاى عزيز السلطان و اعليحضرت همايونى سوار شده بودند . و ميرزا - على اكبر خان و ساير آنجا در اطاقى مانده بودند تا مراجعت كرده بودند . و سيد احمد امروز اينجا آمد .

به تاريخ روز يكشنبه 27 شهر جمادى الاولى

امروز صبح رفتم سر حمام وضو گرفته آمدم نماز كردم . اسب آوردند و دورشكه آوردند . چون دورشكه ممكن نبود در اين كوچه‌ها برود اسب سوار شده با نعمت جلودار رفتم خانهء جناب مستطاب آقاى عضد الملك دام اقباله ، چون نقاهتى داشتند ديدن