تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧

چهارشنبه 23 شهر جمادى الاولى 1307

امروز صبح زود رفتم حمام ميرزا عباس . چون شب سرما خورده بودم ميان آب گرم رفتم و در حمام نماز كردم و صابونى زدم و بيرون آمدم ، در منزل پشت كرسى نشستم . آقا عباسعلى را فرستاده بودم كه ميرزا نجفقلى را بياورند كه اسناد داداش بيك را مجلس وزارت خارجه ببرد . آقا ميرزا نجفقلى آمد قدرى حرف زديم و قبوض . . . « 1 » را دادم او برد مجلس و بعد از دو ساعت مراجعت كرد و گفت سليمان بيك خودش برد ، ولى آقا هاشم تاجرباشى آنجا بود . . . « 2 » بعضى حرفهاى بىحساب گفت و قرار شد روز ديگر و مجلس ديگر مذاكره نمايند . و ملا ابو طالب طالقانى آمد قدرى حرف زد و رفت و به حاجى ميرزا رضا قلى بند شد . چهار تومان پول آورد . هشت هزار دادم كربلائى عبدل براى زغال و هيمه ، و دو تومان دادم على مدد بيك بدهد آقا على براى مخارج يك روزه . و وقايع‌نگار تلگرافى فرستاده بود از ميرزا سليمان كه . . . « 3 » دختر حاجى صدر الدوله را در تبريز در ماه رجب المرجب . . . « 4 » من هم بطور شوخى منظوما جواب تلگراف را نوشته فرستادم . وقت ناهار هم امروز مثل ساير اوقات اين چند روزه آقا على تهيه نكرده « 5 » بود . فرستاده بود چلوكباب بازار و پاچه و حاضرى و غيره و ماست آورده بودند . ملا ابو طالب و سيد شوشترى پيش من ناهار خوردند . و من بعد از ناهار و بعد از ظهر قدرى پهلوى كرسى افتادم . آقا على هم نقاهت دارد . اصغر خان هم نقاهت دارد . محمد على كالسكه‌چى هم ناخوش است . و عبد اللّه خان هم مريض است ، ولى آمد رفت بازار دو ذرع [ و ] چارك ماهوت مشكى آورد براى آنكه روى كليچهء خز بزنم . ماهوت را از بكمز افندى گرفته بود با يك زوج دستكش ماهوتى آورد . و نواب محمد على ميرزا امروز فرستاده بودند كه شب را يا شما اينجا بيائيد يا من بيايم پيش شما . من جواب فرستادم كه امشب احوالم خوب نيست و مىروم آن اندرون والدهء ميرزا حسين خان . برف هم به شدت مىآيد . سوار شدم آمدم اندرون والدهء ميرزا حسين خان . و كيسهء مهر من در پهلوى كرسى مانده بود و من خاطرم نبود . بعد از مغرب كربلائى عبدل [ را ] فرستاده
هامش
( 1 ) - جاى كلمه‌اى سفيدست . ( 2 ) - جاى دو كلمه سفيدست . ( 3 ) - جاى اسم سفيد بود . ( 4 ) - يك كلمه ناخوانا . ( 5 ) - اصل : كرده .