تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
بودند آوردند . و امروز ميرزا حسين خان مدرسهء دار الفنون رفته بود . مشغول درس فرانسه بودند . جناب مخبر الدوله هم امروز وقت عصر از فرنگستان آمده‌اند . خلاصه شب را بعد از نماز و غيره در ساعت سه و نيم از شب گذشته شام آوردند . رشته پلو و چلو و خورش و غيره صرف شد . و طرف عصر آقا قاسم تاجرباشى اينجا آمد . و عبد اللّه خان هم آمد . در فقرهء سليمان بيك و عمل او حرف زديم . قدرى نشست و رفت . آقا على آمد در فقرهء شب‌پوش و كليچه از بس دروغ گفته‌اند مرا به ستوه آوردند . ديگر آنكه آقا على باز از آن حرفهاى بىمعنى و مدعىگرى با عبد اللّه خان را مىگويد كه اوقات من تلخ شد . به هردو تغير كردم . و ميرزا على اكبر خان از اندرون آمده است مىخواهم احوال بپرسم . و حسينعلى خانه شاگرد رفته بود خانه‌هاى شهرى ، از ميرزا محسن و از حاجى ميرزا رضا قلى احوال‌پرسى كرده بودند و آمده است . روز پنجشنبه 24 جمادى الاولى را ندارد .

امروز كه يوم جمعه 25 شهر جمادى الاولى است

صبح زود رفتم حمام بيرون آمدم نماز كردم دعا خواندم . « چهار تخمه » درست كرده بودند خوردم . قليان كشيدم . و برف زيادى مىآمد . اسب خواستم سوار شدم رفتم منزل نواب و الا اللّه قلى ميرزاى ايلخانى . در بين راه جناب ميرزا ابو القاسم سلطان الحكماء « 1 » ملاقات شد . به دورشكهء ايشان سوار شدم باهم منزل سركار ايلخانى رفتيم . اظهار ناهار كردند ، ناهار بسيار خوبى درست كرده بودند صرف شد . بعد دو سه دست تخته‌بازى كرديم . پس از آن دو ساعت به غروب مانده برخاستم به اتفاق سلطان الاطباء مراجعت به منزل كرديم . من به منزل خود آمدم ، آقا ميرزا ابو القاسم منزل خود رفت . حالا كه يك ساعت و نيم به غروب مانده است آقا سيد احمد شوشترى با من بود و رفت منزل خودش . از قرارى كه ميرزا ابو القاسم سلطان الاطباء مذكور داشت كه مريضى و ناخوشى در طهران اين روزها بسيار است و اطفال هم تلف مىشوند . خدا را قسم مىدهم به عصمت صديقهء طاهره كه عموما اهل اين ولايت و همهء بلاد اسلام را از بليات على الخصوص از اين ناخوشيها محفوظ بفرمايد . و حالا امان اللّه را فرستادند برود آن خانه جوهر را بياورد براى طبخ شام . چون على كرد ساوجبلاغى كه طباخ است امروز
هامش
( 1 ) - بعدا لقب او را سلطان الاطباء آورده است و طبق ضبط المآثر و الآثار سلطان الاطباء درست است .
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 308 | ميرزا قهرمان امين لشكر