آقاى نصر الملك مىآمدم اكبر خان برادر جناب مخبر الدوله را ديدم پياده مىرود و اسبش را عقب سر او مىبرند . گفت از اين كوچهها و يخ احتياط مىكنم و مىروم منزل جناب امين حضور كه نقاهتى دارد احوالپرسى كنم . تعارفى كردند . به طرف منزل آمدم .
شب در خانه بودم . هما خانم امشب خانهء وقايعنگار ديدن همشيرهاش رفته است . من هم بسيار كسالت داشتم . كسالتهاى روحانى و جسمانى و خيالى از هر طرف هجوم آورده بود . بهر طور بود وقت شام به اصرار والدهء ميرزا حسين خان دو لقمه شامى خوردم خوابيدم . طرف آخر شب والدهء ميرزا حسين خان پايم را مالش داد و مىگفتند جناب نظام الملك هم نقاهت دارند . مذاكره بود كه بدحال هستند . خداوند همهء مريضها را شفا بدهد و او را هم زود شفا بدهد .
به تاريخ چهارشنبه سلخ شهر جمادى الاولى اودئيل 1307
امروز صبح زود رفتم حمام غسل و شست و شوئى كردم بيرون آمدم . كنار بخارى نماز كردم ، دو فنجان شير چاى خوردم . و قبل از آنكه سر حمام بروم يك فنجان هم قندداغ خورده بودم . و بعد از نماز و ادعيه دو سه لقمه نان و پنير خوردم و پهلوى كرسى نشستم . محمود كور كه قديم خانهشاگرد من بود و حالا نزد آقا قاسم تاجرباشى شيروانى است آمده بود . هوا هم خيلى سرد است . فرستادم كه از احوال جناب نظام الملك كه نقاهت دارند خبرى بياورند . و خودم خيال دارم كه اگر مالى حاضر بود منزل جناب امين حضور و ميرزا محمود وزير بروم . بعد از ناهار اسب و دورشكه آوردند و من با محمد آقاى پيشخدمت و نعمت جلودار رفتم باغ نظاميه عيادت از جناب آقاى نظام الملك كردم . لشكرنويسباشى و آقاى ميرزا على خان و آقاى حسينقلى خان و آقاى ميرزا محمد خان برادرهاى ايشان بودند . و جناب نظام الملك نقاهت داشت . خداوند شفا بدهد . يك قليانى كشيدم آمدم ميان باغ . آنجا قهوه و قليان ديگر صرف شد . ابن عباس و يك نفر سيد و يك نفر ديگر در ميان باغ و حوضخانه بودند . و من بعد از صرف قليان و قهوه برخاستم و آمدم به طرف منزل جناب امين حضور ، ايشان هم نقاهتى چند روز است دارند . يك ساعت متجاوز آنجا بودم . سرهنگ هم آمد . برادرزادهء مرحوم ناصر الملك هم آنجا آمد قدرى حرف زديم و قهوه و قليان صرف شد . و آمدم منزل والدهء ميرزا حسين خان . و به منزل كه آمدم محمد آقا رفت منزل پائين . و نعمت بيك را گفتم آقا على را خبر بدهد بيايد . سرهنگ اسد اللّه خان پسر آقاى امين حضور مىگفتند كه