ناخوش شده است . شب را در اندرون والدهء ميرزا حسين خان بودم . قدرى كتاب خواندم .
ميرزا حسين خان و ساير بچهها سرما خوردند . من هم پهلوى كرسى افتادم . خيال كردم هما خانم هم ناخوش شده است . شام آوردند يكى دو لقمه شام خوردم ، چندان ميل نداشتم . قليانى كشيدم خوابيدم . يكى دو ساعت به اذان صبح مانده بيدار شدم . برخاستم چراغ روشن كردم وضو گرفتم و نماز حضرت فاطمه عليها السلام كه دو ركعت است ، ركعت اول بعد از حمد صد مرتبه سورهء انا انزلناه و دو ركعت ثانى بعد از حمد . . . « 1 » مرتبه سورهء قل هو اللّه احد خواندم و قدرى به درگاه احديت مسئلت و استغاثه كردم و باز خوابيدم تا يكى دو ساعت از روز گذشته .
به تاريخ روز شنبه 26 شهر جمادى الاولى اودئيل 1307
بعد از آنكه از خواب برخاسته ، بيرون رفته سر حمام وضو گرفته آمدم نماز صبح را قضا گذارده ، خيال داشتم اگر امروز ممكن بشود دربخانه تا ميان باغ دولتى بروم . گفتند اعليحضرت همايونى سوار شدهاند ، موقوف كردم در خانه ماندم . رقعه خدمت جناب مخبر الدوله اظهار اخلاص و خصوصيتى نوشته دادم نايب حسن برد . اصغر خان را فرستادم از جناب آقاى امين السلطان دام اقباله اگر ممكن بشود احوالى بپرسد و سلامى برساند . و آقا على هم آمده بود قدرى حرف متفرقه زد . على طباخ اندرون ناخوش است .
فرستادم جوهر آشپز را از آن خانه بياورند . او هم ناخوش است . خيال دارم اگر جناب آقا سيد محسن منزل باشد او را بياورند قدرى حرف بزنيم تا چه پيش بيايد . و امروز دواى چشم دو سه قطره به چشم ريختم . غلام بچهها امروز آمدند ميرزا على اكبر خان را بردند پيش عزيز السلطان . و جناب شيخ معلم آمده است مشغول درس دخترهاست . و آدم فرنگى پيانوساز كه از اهل ارنگه و منسوب آقا على است كه . . . « 2 » مرا آوردهاند آنها بسازند و دوازده تومان . . . « 3 » دو جعبهء ساز كه مقامات ايرانى بزند آورده كه من بخرم ، يكى چهل تومان و يكى هفتاد تومان است . و من چون پول نداشتم آن جعبهء كوچك را كه چند مقام تصنيف ايرانيها را مىزند برداشتم . بايد چهل تومان بفرستم . ديگر آنكه رقعه كه به جناب آقاى مخبر الدوله نوشته بودم جواب آوردند كه سواد او از اين قرار است :
هامش
( 1 ) - تعداد در متن نيامده بود .
( 2 ) - جاى يك كلمه سفيدست .
( 3 ) - جاى كلمهاى سفيدست .