امروز صبح فرستادم آقا على را بياورند هنوز نيامده است . و رقعه به جناب آقاى قوام الدوله نوشتهام احوالپرسى كردم كه آدمى پيدا بشود براى ايشان بفرستم . و تلگرافى نوشتهام به جناب نظام العلما و جناب آقاى ساعد الملك در فقرهء كارهاى تبريز و گفتگوى با امير نظام كه بفرستم تلگرافخانه بگويند . دادم نايب ابو القاسم برد . و رقعهاى هم كه به جناب مستطاب قوام الدوله نوشتم دادم نايب محمد على برد . و رقعهاى هم به نواب سيف الملك نوشتم بدهم ببرند اگر با شاه رفته باشد به ايشان برسانند . تلگراف تبريز كه نايب ابو القاسم برده بود فرستادم گرفتند آوردند پاره كردند . و خودم هم در اندرون تنها بودم . سيد احمد شوشترى آمد اينجا ناهار با او در اندرون خوردم و فرستادم اسب آوردند . عبد اللّه خان هم ناخوش است آمد قدرى شكايت از آن محمد على كالسكهچى پدر سوخته كرد . و من چهار ساعت و نيم به غروب مانده رفتم منزل و باغ جناب مستطاب مشير الدوله ، آنجا اول تنها بودند قدرى حرف زديم . پس از آن پسرهاى مرحوم نور الدهر ميرزا و عبد الله خان والى . . . « 1 » هم آنجا آمدند . و برادرزادهء نواب منشىباشى سفارت انگليس كه جوان خوبى بود آنجا آمد . بعد از اين جناب امين السلطنه آمدند قدرى آنجا بودند . يك ساعت و نيم به غروب مانده برخاستم . من آمدم اندرون والدهء ميرزا حسين خان نماز ظهر و عصر را بهجا آوردم . پشت كرسى نشستهام . جواب رقعهء من از جناب آقاى قوام الدوله وزير خارجه رسيده ، سواد او اين است :
« فدايت شوم - آنچه مرقوم فرموده بوديد همه صحيح است . با خواست خداوند چه مىتوان كرد . . . . . « 2 » و راضى به قضاى الهى شده راه مىروم . [ وضع ] جناب عالى همينطور است . كارهاى دنيا به تلاش و سعى و كوشش نيست ، هرطور خدا مىخواهد خواهد شد .
سرما و برف مانع آمد و شد شده است ، و الّا طرفين از حالات يكديگر بىخبر نمىشديم .
مرقوم فرموده بوديد شبها و روزها با زنها به سر مىبريم ، آخر آن بيچارهها هم يك حصه و قسمتى داشتهاند . حالا به قسمت خودشان رسيده و مىرسند . ان شاء اللّه از اين دلتنگيها بيرون خواهيد آمد و رفع كسالتها خواهد شد . گمانم اين است كه زياد طول نكشد ، حالا بايد برويم . چنانچه جوانى مرحوم حسام الملك مرد فقيرى را حرص چهطور بيابان مرگ كرد و حالا مىبينم
به جد و جهد چو كارى نمىرود از پيش * به كردگار رها كرد به مصالح خويش
خداوند اصلاح امورات بفرمايد » .
هامش
( 1 ) - جاى كلمهاى سفيدست .
( 2 ) - جاى سه چهار كلمه سفيد است .