رضا قلى حكيم ، آقاى علاء الملك ، آقاى نصر الملك ، حاجى محمد حسن بيك رختدار قديم مشهور به گنهگنه . آنجا يك حزب قرآن خواندم و آمدم منزل والدهء ميرزا حسين خان يك مثقال و نيم پودنه كه نور محمود گفته بود خوردم . على مدد بيك آمد گفت كه رفته بودم ميرزا محمد خان گماشتهء جناب آقاى امين الملك را ببينم منزلش نبود .
آقا على و اصغر خان را فرستاده بودم خانهء شهرى كه اگر ميرزا محمد خان آنجا بيايد او را پيش من بياورند .
به تاريخ دوشنبه 14 شهر جمادى الاولى اودئيل 1307
امروز صبح در خانهء اندرونى والدهء ميرزا حسين خان بودم . على مدد بيك و حاجى حميد و غلامعلى بودند . بعد از نماز صبح عاليجاه ميرزا محمد خان گماشتهء جناب مستطاب آقاى امين السلطان دام اقباله از جانب جناب آقاى امين الملك دام مجده آمدند بعضى تقريرات كردند . اولا آنكه چهارصد تومان تنخواهى كه از خزانه قرض خواسته بودم و حوالهء تبريز كرده بودم ، آن قبضها را آوردند و مىگويند آقاى امين الملك اينطور صلاح ديدهاند كه شما چيزى بنويسيد كه آن نوشته را دستآويز كرده به حضرت اجل آقاى امين السلطان بدهم كه به نظر مبارك برسد و برات انعام از طرف همايونى صادر شود . من اگرچه راضى نبودم ، ولى اصرار كردند مختصرى به آقاى امين الملك دام مجده نوشتم و به ميرزا محمد خان دادم ببرند برسانند . و دو فنجان پودنه با نبات خوردم . و حاجى حميد بيك قدرى حرفهاى متفرقه گفت . و من اسب خواستهام بروم منزل جناب مستطاب آقاى مشير الدوله . و سركار اللّه قلى ميرزاى ايلخانى هم ديروز به من اظهار كردند كه آنجا هستند . خلاصه اسب آوردند سوار شدم رفتم باغ جناب مستطاب آقاى مشير الدوله ، معلوم شد جناب ايشان دمل داشتهاند و در شهر و اندرون هستند . ندانستم سركار ايلخانى اين دعوت را از كجا گفتهاند . از آنجا خواستم ديدنى به آقاى سيف الملك امير خان سردار كرده باشم رفتم آنجا ايشان را ملاقات كردم . دو سه نفر بودند از قبيل شيخ الاسلام قزوين و عبد اللّه خان سپهسالارى و چند نفر متفرقه . آقا ميرزا اسمعيل پيشخدمت عاليجاه حاجى ميرزا رضا قلى حكيم آمد در فقرهء اسناد دهات كه در رهن است و قرار بود حكم بگيرد به او تأكيدى كردم . و قهوهچى خودمان كه اهل ساوجبلاغ طهران [ است ] چند دانه نان لواش به توسط كربلائى عبدل آورده بود . و امروز گفتند آقاى ساعد الدوله اينجا آمده بودند من نبودم مراجعت كردهاند . شام را هم در اين خانه