سيزدهم شهر ربيع الثانى نوشته بودند . و طرف عصر از اندرون آمده نماز ظهر و عصر به جا آورده ، غلامرضا خان با ميرزا حسين خان مشغول زدن « پيانو » بودند . و ميرزا على اكبر خان كه در اندرون و عمارت دولتى بوده مىگفت امروز يكى دو كاغذ از اندرون دادند به خاكپاى مبارك بردم . و من هم قدرى امشب را كتاب ديدم و حالا كه دو ساعت از شب گذشته مىخواهم نماز مغرب و عشا را بهجا آورده رخ نياز به درگاه بىنياز كنم . و امروز روزنامهء اختر كه در ماه ربيع الاول طبع شده است با پاكتهاى تبريز آوردند . وقت شام شد شام آوردند مختصرى صرف شد . در ساعت چهار و نيم خوابيدم . قدرى مرا مالش دادند . كمر و پاهاى من درد مىكند .
روز چهارشنبه 16 شهر جمادى الاولى اودئيل 1307
امروز صبح از اندرون برخاستم رفتم حمام كوچكى كه در اندرون است . ميان حمام غسل كرده بيرون آمدم . اطاقى كه بخارى و كرسى است نماز كردم . ادعيه خواندم .
على آقاى برادر ميرزا امين آمده درس زبان فرانسه به ميرزا حسين خان مىدهد . و من هم رقعه به جناب امين حضور نوشتم احوالپرسى كردم و قدرى شوخى نوشتم . دادم عبد اللّه خان داده است حسينعلى جلودار برده برساند . و قدرى استوقدوس دم كردند بخور دادم و دو فنجان هم خوردم . و حالا پهلوى كرسى نشستهام تا چه شود .
عبد اللّه خان و حاجى حميد بودند . نزديك ظهر ناهار آوردند . برهپلو و چلو و « آش اوماج » هم پخته بودند . من از آن آش اوماج خوردم . از پريشب كه شب چهاردهم بود تا امروز برف آمد و بعد از ظهر آفتاب شد . و اعليحضرت همايونى امروز سوار شدند . من صداى شيپور كه در ميدان مىزدند شنيدم . معلوم شد كه قبلهء عالم روحى فداه به دوشان تپه تشريف بردهاند . و امروز بعد از ناهار در منزل هستم تا چه شود . و آقا على امروز نيامده نمىدانم كجاست و چه مىكند . و از دواى چشم كه حكيم فرنگى داده است دو دفعه در چشم ريختم . دو فقره تلگراف نوشتم يكى در هشتجين « 1 » از ميانج به ميرزا محمد حسين گفته شود ، در باب قسط بكمز افندى و فرستادن دويست تومان است و آوردن اسناد خرج خودش به توسط ابو الفتح ميرزا رئيس تلگرافخانهء ميانج . يك تلگراف هم به ميرزا يوسف خان در باب جواب كاغذ او در باب معاملهء كلوانق و حوالهء دويست
هامش
( 1 ) - در حاشيه به خط امين لشكر آمده است : « قصبهء هشتجين ملكى خودم كه در خلخال واقع است » .