ميل نمايند . و اصغر خان هم نيم ساعت از شب گذشته پيدا شد . به او فحش دادم و تغير كردم كه امروز حاضر نبودند . امروز هيچكس غير از عبد اللّه خان در خانهء آقاى نصر الملك با من نبودند . شب را در خانهء شهرى بودم و هيچ شام و چراغ و تداركى حاضر نداشتند . جناب حاجى ميرزا رضا قلى حكيم آمد فرستادم از منزل خودشان دو چراغ آوردند . و شام هم از منزل خودشان يك مجموعه شام مأكولى با خورشهاى خوب و همه چيز آوردند . ميرزا محسن هم يك ظرف شامى از منزل خودش آورد . از آن خانه هم يك ظرف كباب شامى آوردند و كسى ديگر نبود . ميرزا محسن و من و حكيم شام خورديم .
تا ساعت پنج نشستيم و بعد خوابيدم . و همه را در خيال بودم كه خداوند عالم كى تفضل مىفرمايد كه از كسالت بيرون بيايم .
به تاريخ روز شنبه 12 شهر جمادى الاولى اودئيل 1307
صبح زود رفتم حمام ميرزا عباس نماز كردم . آقا على آمد رنگ و حنا حاضر كردند استعمال شد . على مددبيك را فرستاده بودم نزد آقاى امين الملك و گفتهاند كه شب برود آنجا براى قبض چهارصد تومان . و عبد اللّه خان آمد يك عدد تنگ آبخورى كه پسر آقاى نصر الملك امروز خريدند يعنى يك زوج بود در پانزده قران ، يكى از آنها را قرار بود براى من بفرستند . من خيال كردم عبد اللّه خان گرفته است . مىگويد آنجا گذاشتهام . و امروز ناهار هم يك نان سنگك با قدرى بريانى آقا على گرفت خوردم و شكرم را بهجا آوردم . و حالا در منزل نشستهام تا چه شود . يك صفحه قرآن خواندم . محمد آقا رفته بود دربخانه خبرى بياورد . آمده مىگويد جناب آقاى امين الدوله و سركار و الا ايلخانى نواب عز الدوله و ساير دربار اعظم بودند . من آدم فرستادم خدمت سركار و الا ايلخانى اللّه قلى ميرزا و چيزى خدمت ايشان نوشتم كه بعد از دربخانه خوب است اينجا تشريف بياورند . به حيدر على گفتم چاى حاضر نمايند . و عاليجاه ميرزا نجفقلى سررشتهدار خودم كه حالا نزد حسام الملك حاكم كرمانشاهان است اينجا آمد قدرى حرف زدند . و سركار ايلخانى اينجا آمدند . آدم ايشان آمد گفت كه نور الدهر ميرزا مرحوم شده است و در مجلس فاتحه نشستهاند . جناب حاجى ميرزا عباسقلى هم اينجا بودند . سركار ايلخانى آنجا رفتند . من هم بلكه ان شاء اللّه فردا بروم . و سيد يزدى كه از دست عماد الدوله عارض است حالا آمده آنجا از شيخ مرتضى گماشتهء جناب آقاى امين السلطان مد ظله شكايت مىكند كه همراهى از عماد الدوله كرده است و عرايض ما را گوش نمىدهند . و