روز جمعه 11 شهر جمادى الاولى 1307
امروز صبح زود در سر حمام اندرون نماز كردم . قندداغى خوردم و عشبه و چينى را . . . . « 1 » خوردم . بخارى را گرم كرده بودند . ادعيه را تلاوت كردم . اسب آوردند رفتم ديدن جناب حاجى آقا ميرزا مهدى جهانشاهى و حاجى شكور خان هم آنجا بود . قدرى آنجا بودم . از آنجا خيال داشتم منزل آقاى نصر الملك بروم ، آدمى سواره فرستادم رفت خبر آورد كه آقاى نصر الملك منزل خودشان هستند . اول عبورا به خيال اينكه ملاقات جناب حاجى ميرزا عباسقلى [ بروم ] از كوچهء ايشان گذشتم . ايشان گفتند بهتر اين است عيادت نواب نور الدهر ميرزا نايب الاياله برويم كه ناخوش هستند . رفتم منزل ايشان ان شاء اللّه خداوند شفا بدهد . يك قليانى صرف شد . از آنجا كه بيرون آمديم با جناب حاجى ميرزا عباسقلى آمديم منزل آقاى نصر الملك . در سر ناهار بودند .
حاجى علاء الملك و چند نفر بودند . باقر خان سعد السلطنه « 2 » حاكم قزوين با چند نفر قزوينى آنجا بودند كه وقت ناهار موعود بودند . آنها آمدند ناهار صرف كرديم .
ساعد الدوله هم آمدند . سليمانبيك قراباغى هم آمد و چند دست تختهنرد با آقا على خان پسر صاحب اختيار « 3 » با آقاى نصر الملك بازى كردند . من هم چند دست تختهنرد بازى كردم . بعد سركار صاحب اختيار هم آمدند مشغول صحبت و حرف شدند . از حكايت سالار و خراسان و مرحوم جعفر قلى خان ايلخانى بجنوردى و ميرزا تقى خان امير نظام مرحوم و اوضاع خراسان در اول دولت حكايت كردند . خلاصه تا وقت غروب آنجا بوديم . شيرينى و تنقل و غيره صرف شد . و من آمدم خانهء شهرى هيچكس نبود . آقا على هم نبود . چراغ و غيره هم حاضر نداشتند . فرستادم از آن خانه شامى تهيه نمايند بياورند .
و يك چراغ كربلائى عبدل آورده . وقتى از خانهء آقاى نصر الملك مىآمدم نور محمود حكيم را ديدم منزل جناب آقا على حكمى رفته بود ، با خودم آوردم منزل . براى من يادداشتى دستور العمل داده است از اين قرار است : هر صبح يك مثقال و نيم پودنهء دم كرده با نبات ميل نمايند . عصرها يك مثقال آويشن « 4 » شيرازى بجوشانند دم نموده با نبات
هامش
( 1 ) - جاى كلمهاى سفيدست .
( 2 ) - در حاشيه امين لشكر به خط خود نوشته است : آقا باقر آبدار است كه حالا لقب سعد السلطنه دارد كه به توسط جناب مستطاب آقاى امين السلطان دام اقباله به اين درجات رسيده .
( 3 ) - امين لشكر به خط خود در حاشيه نوشته است : صاحب اختيار امير الامراء العظام سليمان خان افشار .
( 4 ) - اصل : آبشن .