تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
حكيم هم آمد . سيد احمد شوشترى هم آمد مشغول صحبت شدند . هوا هم بارندگى شده است . حالا گفتم ناهار بياورند ناهار حاضر شد . نقيب السادات و سيد خراسانى و سيد شوشترى هم بودند . و حاجى ميرزا رضا قلى حكيم هم بود . حكيم ناهار نخورد گفت صبح خوردم . ما ناهار خورديم و قدرى حرفهاى متفرقه گفته شد . قليان و قهوه صرف شد . فرستاديم دورشكه بياورند كه هم ديدن جناب مقرب الخاقان حاجى ميرزا حسين خان گرانمايه برويم و از آنجا عيادت جناب وزير نظام بروم . خانهء حاجى خان گرانمايه آمدم گفتند رفته است منزل آقاى حكيم الممالك . تأمل كردم تا دورشكه و اسب آوردند با نقيب السادات سوار شديم آمديم خانهء جناب وزير نظام در اطاق اندرون بود . شخص عرب كربلائى كه در خانهء جناب وزير نظام است آنجا بود . پسر حاجى هاشم معتمد التجار كه حالا خودش معتمد التجار است و تنخواه خزانهء نظام به دست اوست به مردم داده مىشود آنجا بود . لقمان الحكماء آنجا بود . در منزل جناب وزير نظام دو فنجان چاى ، قليان و قهوه صرف شد . دو سه نارنگى خوردم و هفت دانه نارنگى و پرتقال و ليمو و يك دانه تو سرخ برداشتم و با نقيب السادات سوار دورشكه شديم آمديم به طرف منزل . كوچه‌ها به طرزى مغشوش است و گل زياد است كه حد ندارد . مقارن غروب آمديم اندرون والدهء ميرزا حسين خان . ليمو و نارنگيها را قسمت بچه‌ها كردم . وقت رفتن منزل جناب وزير نظام سركار ايلخانى را ديدم با دورشكه سوار بود ، گفتند مىروم ديدن كسان نواب هندى و گذشتند . و من از منزل جناب وزير نظام كه آمدم وقت مراجعت چراغهاى خيابان را روشن مىكردند . و حالا كه بعد از اذان و مغرب است حاجى حميد بيك از بازار آمده مىگويد رفته بودم لوله لامپا از بازار بخرم و در مراجعت از خانهء جناب وزير نظام درب كوچهء ايشان ديدم آقا محمد و ابو القاسم سلطان الحكماء آنجا مىرفتند . تعارفى كردم و سوار شدم آمدم به طرف منزل . والدهء ميرزا حسين خان مىگفت آقا سيد اكبر آمده اينجا روضه خواندند و رفتند . چون روزهاى جمعه عصرها را روضه در اندرون مىخوانند . ميرزا على اكبر خان هم امروز اندرون حرمخانهء مباركه رفته بود . و اعليحضرت شاهنشاهى هم صبح خيال سوارى داشتند . شب را در منزل والدهء ميرزا حسين خان آمده قدرى نشستم و نماز مغرب و عشا را به‌جا آوردم و مشق ميرزا حسين خان را ديدم و پهلوى كرسى نشسته قدرى حرفهاى متفرقه گفتم و با حاجى حميد بيك هم قدرى حرف زدم . و پرسيدم كه پاكت تبريز كه به اسم جناب مستطاب امير نظام دو روز قبل نوشته بودم كه توسط حسين آقاى افشار را هم كرده بودم ، داده بودم حاجى حميد بيك ، تحقيق كردم
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 288 | ميرزا قهرمان امين لشكر