نوشتهء چهارصد تومان كه از خزانه خواسته بودم آورد و مىگفت آقاى امين الملك گفتهاند اين كاغذ كوچك است كاغذ را عوض كنيد و حوالهء تبريز از بابت دهات خودتان بدهيد بنويسند . من هم آن كاغذ را تجديد كردم و نوشتم عوض وجه دريافتى از خزانهء مباركه كه در سال نو سه ماه از سال گذشته از نقدى و جنسى كلوانق فرزندى ميرزا يوسف خان بدهد و به توسط ناظم ميزان برسانند . اين حواله را دادم به عاليجاه عبد اللّه خان ببرد ، بلكه حواله را بگيرد كه چند روزى آدمها را آسوده بكنند . و حالا كه مقارن غروب است در منزل نشستهام تا چه شود . شب را سيد احمد شوشترى يك ساعت از شب گذشته آمد و گفت امروز پسرش را . . . . . « 1 » خوب زده او هم رفته ترياك خورده مشغول مداواى او بوده است . شام او پيش من بود . تا ساعت پنج نشسته و بعد خوابيدم .
حاجى ميرزا رضا قلى اول شب قدرى پيش من بود و رفت .
چهارشنبه 2 شهر جمادى الاولى اودئيل 1307
امروز صبح كربلائى عبدل بخارى را آتش كرد . شب هم قدرى بارش آمده بود . من بيرون رفته آمدم وضو گرفته مشغول نماز و ادعيه شدم . و تلگرافى والدهء ميرزا حسين خان براى طلبى كه از عزت اللّه خان دارند و ملك آنها پيش او رهن است به آقاى سيف الدين خواست ، اين مضمون تمسك كه آن ملك را والدهء ميرزا حسين خان به او انتقال نمايد ، من فرستادم نقيب السادات را اينجا بياورند . گفته بود آقاى اديب الملك الحال آمدند و مىروند آن وقت مىآيم . و قهوه خواستم محمد آقا و محمد فراشخلوت قهوه آوردند صرف شد . در اين بين درب خلوت سرپوشيده را مىزدند معلوم شد عمدة الامراء العظام يار محمد خان سهام الدولهء بجنوردى آمدند . نيم ساعتى نشستند . صرف قهوه و قليانى شد . و آدم جناب ميرزا عيسى وزير دوازده هزار دينار براى سيد احمد شوشترى به صيغهء نذر آورد . و آقا على مىگويد كه احوال جناب وزير نظام مغشوش بوده است . خداوند شفا بدهد . و عبد اللّه خان آمده مىگويد كه جناب آقاى امين الملك دام مجده در فقرهء قبض چهارصد تومان گفتهاند امروز در خزانه حواله داده مىشود . و حالا نزديك ظهر است گفتم ناهار بياورند . و چند نفر سيد و عرب آمدند اينجا نزد جناب آقا سيد محسن نقيب محاكمه مىنمودند . آقا على ناهار حاضر كرده و
هامش
( 1 ) - جاى كلمهاى سفيد .