تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
من چون مىدانم كه آقا على با قرض و كسالت اين ناهار و شام را تهيه مىكند با كمال اوقات تلخى چند لقمه مىخورم . بعد از ناهار آقا سيد محسن به خيال عيادت جناب وزير نظام حركت كرد كه مىگفتند حال آقاى وزير نظام مغشوش است . و من قدرى پشت كرسى افتادم و دو ساعت و نيم به غروب مانده برخاستم دست و روئى شسته و وضو گرفتم و رفتم ديدن آقا سيد ريحان اللّه كه معروف است آدم خوب مقدس اهل دعائى است . در حياط « 1 » شاهى در كوچه [ اى ] كه سابقا خانه‌هاى مرحوم ميرزا زمان نورى رئيس ديوانخانه بوده است خانه دارند . در بالاخانه منزل دارند كه راه پلهء آن بالاخانه بسيار مشكل مىتوان رفت آنجا رفتم . پسر جناب مرتضى قلى خان شهاب الدوله و دو سه نفر سادات و غيره آنجا بودند . صرف قهوه و قليانى شد و دو نارنج هم كباب كردم خوردم . و على مدد و محمد آقاى پيشخدمت با من بودند . پس از آن برخاستم از بازارچهء پامنار ، و دروازه شميران آمدم خانهء والدهء ميرزا حسين خان . كوچه‌ها خيلى گل بود . حاجى حميدبيك در اين خانه بود . نماز ظهر و عصر را به‌جا آوردم . پشت كرسى نشستم . گفتند عبد اللّه خان آمده گفته است رفتم آقاى امين الملك را نديدم و رفته بود منزل خودش ، و معلوم مىشود آقاى امين الملك در حوالهء چهارصد تومان طفره مىزنند ، و الا چند روز است صبح و عصر وعده داده است و هنوز در خم يك كوچه مانده است . خلاصه بعد از مغرب و اذان نماز مغرب و عشا را به‌جا آورده ، هما خانم قليانى آورد كشيدم و پشت كرسى نشسته‌ام . وقت شام شامى صرف شد . در ساعت چهار خوابيدم .

به تاريخ روز پنجشنبه 3 شهر جمادى الاولى

امروز در اندرون بودم . صبح نماز و ادعيه را به‌جا آورده ، يعنى رفتم حمام كوچك اندرون ، آب صاف خوبى داشت ، وضو گرفته نماز را سر حمام به‌جا آورده آمدم در پشت كرسى بعضى دعوات را خواندم . و عبد اللّه خان آمد رقعه به آقاى امين الملك در فقرهء حوالهء چهارصد تومان گرفت . و رقعه‌اى هم خدمت جناب مستطاب آقاى امين السلطان دام اقباله نوشتم . هر دو رقعه را دادم عبد اللّه خان برد و آمد جواب گفت كه آقاى امين الملك منزل فرنگيها مىرفتند و گفتند روز شنبه بيائيد خزانهء مباركه حوالهء چهارصد تومان داده شود . و رقعهء جناب مستطاب آقاى امين السلطان را گفت دادم
هامش
( 1 ) - اصل : در همه موارد حيات . اصلاح شد .