عاليجاه ميرزا كريم گفته است مىرسانم . نمىدانم مىرسد و جوابى مىآيد يا نه ؟ و امروز پاكتى به جناب مستطاب امير نظام در حق حسين آقاى نايب . . . . . « 1 » افشار نوشتم و در آن پاكت هم اظهار خصوصيتى كرده دادم حاجى حميد بيك برد چاپارخانه . و من در اندرون بودم . ميرزا محسن نوشته بود كه ميرزا رضا قلى سررشتهدار اصطبل در فقرهء حوالهجات طفره مىزند . رقعه [ اى به ] سركار و الا ميرآخور بنويسيد « 2 » . من هم رقعه به سركار و الا محمد حسين ميرزاى امير آخور نوشتم كه بفرمايند ميرزا رضا قلى بيايد حساب حوالهجات و برواتى [ كه ] گرفته و غيره را بدهد . و پس از آن ناهار آوردند .
ميرزا حسين خان و بچهها هم حاضر شدند ناهار صرف شد . و ميرزا على اكبر خان هم رفت اندرون حرمخانهء مباركه . و آقا على و اصغر خان حالا كه بعد از ظهر است اينجا آمدهاند . و كاغذى به آقاى سيف الدين خان نوشتم دادم والدهء ميرزا حسين خان ميان پاكت خودش به ساوجبلاغ مكرى بفرستد . . . . . « 3 » و آقا على كه حاضر بود دو تومان والدهء ميرزا حسين خان از هما خانم قرض كرده به او داد كه براى خرج شب جمعه و روضهخوانى صرف نمايد . من خيال دارم آن خانهء شهرى بروم براى روضهخوانى . آمدم خانهء شهرى . آقا على و اصغر خان و غيره بودند و مجلس روضه بود . عاليجاه حاجى ميرزا رضا قلى حكيم ، آقاى وقايعنگار و سيد خراسانى بود [ ند ] . آقا سيد حبيب پسر آقا سيد محسن نقيب روضه خواند . و شيخ حسين پسر جناب حاجى ملا اسمعيل هم آمد . و امشب حاجى ميرزا رضا قلى گفت كه جناب امير نظام از تبريز ميرزا . . . . . « 4 » براى كار حساب و معاملات آذربايجان خواسته و دو روز ديگر مىرود .
به تاريخ روز جمعه 4 شهر جمادى الاولى 1307
امروز بعد از نماز و غيره قدرى چغندر على مدد بيك و كربلائى عبدل آوردند خوردم . بعد از آن آقا شيخ احمد كربلا آقاى كه نزد جناب حاجى سيد اسمعيل يزدى است يك پارچهء كوچكى آورد كه زير انگشتر عقيق بگذارند . من دادم على مدد بيك برد زير انگشتر عقيق بگذارد در دست بكنم . نقيب السادات اينجا آمد . حاجى ميرزا رضا قلى
هامش
( 1 ) - يك كلمه ناخوانا ، شايد آجودانباشى .
( 2 ) - اصل : بنويسد .
( 3 ) - جاى پنج شش كلمه سفيد مانده است .
( 4 ) - جاى دو كلمه سفيد .