بكند خرجى راه به او مىدهم . و حالا هم نيازى براى او بفرستم . اذكار اين است : « اشهد ان لا إله الا لله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله - يا حى و يا قيوم ، يا رحمن و يا رحيم ، لا حول و لا قوة الّا باللّه العلى العظيم - استغفر اللّه ربى و اتوب اليه - اللهم صل على محمد و آل محمد - اللّه اكبر - يا مسبب سبب - يا مفرج فرج - يا مفتح فتح - يا مسهّل سهل - يا ميسّر يسّر » . و امروز دو پاكت از تبريز يكى از مشير دفتر و يكى از آقا ميرزا عظيم مستوفى و كاغذى هم از ميرزا يوسف خان و كاغذى هم از خلخال از ميرزا محمد حسين رسيده بود مطالعه كردم . و شب را در خانهء پائين ماندم . آقا على شامى حاضر كرد كسى پيش من نبود . ميرزا محسن قدرى پيش من بود . تا ساعت پنج نشستم و بعد خوابيدم . و از كاغذ ميرزا يوسف خان و صورت مخارج و كسالت او هم بسيار متألم شدم كه او هم در جوانى اينطور پريشان مانده .
روز سهشنبه غرهء شهر جمادى الاولى « 1 »
امروز صبح اسب آوردند رفتم منزل و عيادت ميرزا عيسى وزير كه نقاهت داشت .
حاجى ميرزا رضا قلى « 2 » حكيم هم آنجا بود . و ميرزا سيد عبد اللّه و يكى دو نفر بودند .
آنجا اصرار كردند ناهار آوردند ناهار صرف شد . دو ساعتى آنجا بودم . از آنجا آمدم جناب آقاى عضد الملك را عيادت كردم كه پشت گوش ايشان دملى درآورده بود .
ايشان هم مشغول مهر كردن فرمان و غيره بودند ، از جمله فرمان درجهء اول استيفاى ميرزا رضاى بيان الملك . . . . « 3 » بود . خلاصه قدرى هم آنجا بودم و از آنجا آمديم منزل .
سركار ايلخانى اللّه قلى ميرزا آمده بودند ، قدرى هم با ايشان بودم . . . . « 4 » حاجى ميرزا رضا قلى هم وقتى كه سركار ايلخانى آنجا بودند آنجا آمدند ، قدرى بودند و همه رفتند .
من بنا بود منزل جناب آقا سيد ريحان اللّه بروم ، على مدد را فرستادم عذر خواستم كه فردا عصر قرار شد ان شاء اللّه بروم . مىگويند آدم خوبى است . و امروز وقتى كه از منزل جناب عضد الملك مراجعت كردم در سرسوارى جناب آقاى قوام الدوله و جناب صديق الملك از دربخانه مراجعت مىكردند به خانهء خودشان مىرفتند . و در منزل عبد اللّه خان آمد
هامش
( 1 ) - اصل : جمادى الاول در همه موارد .
( 2 ) - اسم اين شخص را اينجا « على » نوشته بود كه اصلاح شد .
( 3 ) - جاى يكى دو كلمه سفيد است .
( 4 ) - جاى پنج شش كلمه سفيد مانده است .