روز شنبه 27 ربيع الثانى اودئيل
صبح زود برخاستم مشغول نماز شدم و ادعيه خواندم . و قدرى از روز گذشته سيد خراسانى آمد . آدمها هم بودند . و حالا كه نزديك ظهر است ناهار خواستم معلوم شد ناهار هم آقا على حاضر نكرده است . گفتم حاضرى چيزى پيدا كنند . و يك دستخط مبارك شاهنشاهى كه وقت رفتن سفر فرنگستان كه به احضار من صادر شده بود دادم به آقا عباسعلى كه بدهد قاب بيندازند . و قلمدان من هم نزد عبد الله خان است كه دادهام دوات بيندازند . چلوكباب و غيره از بازار و غيره آقا على حاضر كرد صرف شد . باران زيادى مىآيد . . . . « 1 » شب را هم سيد احمد شوشترى و سيد خراسانى بودند . شام خوبى آقا على حاضر كرده بود . و كاغذ احوالپرسى به جناب آقاى عضد الملك نوشتم جواب آوردند .
به تاريخ يكشنبه 28 شهر ربيع الثانى اودئيل
امروز بعد از نماز و ادعيه و غيره عبد اللّه خان آمد گفت قبض . . . . . « 2 » امروز به جناب آقاى امين الملك دادم گفتند روز سهشنبه بياور كه به عاليجاه آقا هدايت بسپارم درست كند . و اصغر خان آمد گفت كه ميرزا شكر اللّه خانهاش نبوده است و ميرزا هادى هم گفته است حالم خوب نيست . و اسناد مطالبات خالصه را فرستادهام به توسط ميرزا عبد الوهاب نزد ميرزا محسن است . و ميرزا عبد الوهاب را خواستهام حالا حاضر نيست . و من يك رقعه به خان محقق احوالپرسى نوشتهام فرستادم . جواب رسيد نوشتهاند يكى دو نفر از اناثيهء منسوب آنها چند روز است فوت شدهاند . و رقعه به جناب آقا ميرزا ابو الحسن جلوه نوشتم كه يك نفر از طلاب براى من بفرستد كه ذكرى است چهار نفر از جانب من بخوانند . جناب آقا ميرزا ابو الحسن نبودهاند . محمد فراشخلوت يك نفر از طلاب [ را ] آورده بود كه اسمش شيخ على اصغر يزدى بود . در مدرسهء دار الشفاء حجره دارد و مىگفت چند سال در اصفهان در مدرسهء صدر تحصيل مىكردم و حالا دو سال است طهران آمدهام مىخواهم چيزى بهدست بياورم به طرف عتبات عاليات ان شاء اللّه بروم . من اين اذكار را به او گفتم هفت روز از من نيابت كند ، تلاوت نمايد ، ان شاء اللّه اثر
هامش
( 1 ) - جاى سه كلمه سفيد است .
( 2 ) - جاى كلمهاى سفيد است .