تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
اينكه اين كاغذ او امشب هم مرا الى صبح پريشان دارد . خلاصه تلگرافى به ميرزا يوسف خان نوشتم فرستادم تلگرافخانه ، به تبريز به ميرزا يوسف خان بگويند كه دويست تومان بلكه تهيه كند . تلگرافخانه هم بسته بود ، بلكه فردا ان شاء اللّه گفته شود . در اين خانه هم ما در ميرزا حسين خان ناخوش است . روى هم رفته اوقات تلخ و پريشانى ساعت به ساعت بيشتر است .

روز پنجشنبه 25 شهر ربيع الثانى

امروز صبح در اندرونى بعد از نماز و صرف چاى و غيره اسب آوردند رفتم خانهء جناب مستطاب آقاى امين السلطان دام اقباله اندرون بودند . قدرى در روى نيمكت چوبى ميان حياط نشستم . آقاى وجيه الله ميرزا سيف الملك هم تازه از سفر آمده بودند آنجا بودند . يكى دو قليان صرف شد . جناب مستطاب آقاى امين السلطان هم آمدند و طرف دربخانه رفتند . به من هم گفتند شما هم بيائيد . من هم سوار شده آمدم در ميان باغ . در اطاق نارنجستان قبلهء عالم اينجا تشريف داشتند . حضرت آقاى امين السلطنه و نظام الملك و صاحب اختيار و چند نفر را احضار فرمودند ، بعد از آن جناب قوام الدوله و جناب آقاى امين السلطان ، و ميرزا محبعلى خان ناظم مهام خارجه و چند نفر ديگر هم بودند . جناب مشير الدوله هم آمدند .

به تاريخ جمعه 26 شهر ربيع الثانى

امروز بعد از نماز و غيره دورشكه آوردند سوار شدم بروم آقاى سيف الملك را ملاقات كنم نبودند . دربخانه رفته بودند . رفتم منزل و باغ جناب آقاى مشير الدوله ناهار آنجا خوردم . جناب پيرزاده و چند نفر بودند . حشمت الدوله عبد اللّه ميرزا هم آمده بودند . آنجا ناهار صرف شد و چاى صرف شد . آقاى ساعد الدوله هم آمدند و رفتند . طرف عصر آمدم خانهء شهرى . شب را هم در منزل حاجى ميرزا رضا قلى بودم . آنجا امين الاطباء و ميرزا محسن و غيره بودند . بعد از صرف شام آمدم خوابيدم .
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 282 | ميرزا قهرمان امين لشكر