تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠

به تاريخ سه‌شنبه 23 شهر ربيع الثانى اودئيل 1307

امروز صبح قندداغى خوردم . پس از آن مشغول نماز و ادعيه بودم . جناب اقبال السلطنه رئيس توپخانهء مباركه ديدن من آمدند ، به قدر نيم ساعتى بودند و رفتند . و من دورشكه خواسته بودم بروم ديدن حاجى ملا اسمعيل واعظ و جناب حاجى سيد اسمعيل يزدى كه مرد عارف مسلك خوبى است . يك مجلس ديده بودم . خلاصه رفتم جناب حاجى ملا اسمعيل را ديدم و از آنجا رفتم در پشت مسجد و عمارت مرحوم حاجى ميرزا حسين خان سپهسالار اعظم كه حالا جناب مستطاب آقاى مشير الدوله وزير عدليه آنجا هستند . خلاصه در منزل حاجى سيد اسمعيل يزدى نيم ساعتى نشستم قهوه صرف شد و قدرى حرف زدند . به نظرم كه آدم خوبى آمد . يكى دو نفر درويش آنجا آمدند . حاجى ميرزا زين العابدين پسر ميرزا محمد حسين بروجردى كه حالا در جزو وزارت عدليه حركت مىكند با يك نفر ديگر آنجا آمدند . بعد از صرف قهوه و غيره گفتند سى نخود طلا . . . « 1 » يك طلسمى به اندازه بدهيد بسازند و بفرستد پيش من كه دعائى است به روى آن حك كنند پيش خود نگاه دارند اثرهاى خوب ان شاء اللّه دارد . ديگر اينكه اين اذكار را روزها بخوانيد بدون اينكه قصد بكنيد كه فلان چيز را مىخواهم . اين اذكار خود اثرش مىدهد . اين ذكر را روزى هزار دفعه بخوانيد : « يا علّام العيوب و لا يغوت شيى من علمه و لا يؤده من حفظه » . و ذكر « افوض امرى الى اللّه » را مداومت نمائيد . « يا حميد الفعّال ذى المنّ على جميع خلقه بلطفه » . بعد از آن آمدم منزل جناب اشرف مشير الدوله وزير عدليه دام اقباله . تنها نشسته بودند و اجزاى كار ديوانخانه جاى عليحده بودند . سيد احمد شوشترى هم با من بود و على مدد هم بود ، آنجا ناهار خورديم . قدرى حرفهاى متفرقه گفتيم و چاى هم آنجا خورديم . و طرف عصر آمدم حمام ميرزا عباس كه نزديك خانه بود رنگ و حنا بسته تا مقارن غروب حمام بودم و از حمام بيرون آمدم . و آقا على رخت مرا حاضر كرد پوشيدم آمدم پشت كرسى پوستين را دوش كردم نشستم . و امروز بركهاى انفادى جناب مؤتمن السلطنه را دادم آقا على بدهد شب‌پوش و سردارى بدوزند . و امروز گفتند كه نواب سيف الملك از . . . . . « 2 » آمده ، من از منزل جناب مستطاب مشير الدوله كه بيرون آمدم عصرى خواستم او را ديدن كنم گفتند در ركاب همايونى آمده . و از تبريز كاغذى حاجى ميرزا اسحق خان مستوفى نوشته بود مورخهء هفدهم ربيع الثانى .
هامش
( 1 ) - يك كلمه ناخوانا . ( 2 ) - جاى كلمه‌اى سفيدست .