تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦

به تاريخ يكشنبه 16 شهر ربيع الاول اودئيل 1307

امروز بعد از اداى نماز و دعوات دواى مرا آورده صرف كردم . و آقا على و حيدر على و كربلائى عبدل بودند . كاسهء دوا را كربلائى عبدل آورد . حالت را ملاحظه بايد كرد . دوا بخورم آن هم از دست كربلائى عبدل . خلاصه بعد از خوردن دوا قدرى فاصله گفته بودم اسب آورده بودند بازديد اين اشخاص رفتم . اول ديدن آقا ميرزا محمد على اعتماد لشكر . آنجا رفتم در بالاخانهء منزل ايشان قدرى نشستم . آدم بسيار معقولى است . با من هم دوستى دارد . به قدر نيم ساعت آنجا بودم . رفتم منزل جناب شيخ محمد حسن شريعتمدار منزلشان در سنگلج است ، نزديك خانه‌هاى مرحوم فرمانفرما فيروز ميرزا . قدرى هم آنجا بودم . از آنجا رفتم بازديد جناب ميرزا احمد مشير السلطنه و در منزل معزى اليه هم به قدر يك ساعت بودم . قدرى حرفهاى متفرقه گفته شد ، از تفصيل تعميرات و ساختن صحن مقدس معصومهء قم و سنگهاى آنجا و بناى آنجا كه جناب مستطاب آقاى امين السلطان وزير اعظم ساخته‌اند تعريف مىكرد . و همچنين از خوبى علىآباد و منظريه كه در راه قم ساخته‌اند . از قرارى كه تقرير مىكرد اين آثارهاى بزرگ بهتر از بناهاى سلاطين صفويه شده است . جاى تمجيد و تحسين دارد كه همه كس تمجيد مىنمايد . از آنجا مراجعت كردم به طرف منزل . خواستم عاليجاه حاجى ميرزا رضا قلى را براى كارى ملاقات نمايم گفتند نيست و ميرزا محسن هم جائى رفته است ، و آقا على را گفتم ناهارى حاضر نمايد . ميرزا هادى و ميرزا عبد الوهاب در اطاق بيرونى نشسته‌اند . ملاقات اين آدمها حالا براى من كسالت مىآورد . به هرحال شب را سيد احمد شوشترى و سيد خراسانى بودند . ميرزا محسن هم بود . قدرى بازى كرديم . ساعت پنج از شب گذشته شام خوردم خوابيدم .

به تاريخ دوشنبه 17 شهر ربيع الاول - روز عيد مولود نبوى ( ص )

امروز صبح چون والدهء ميرزا حسين خان و ميرزا حسين خان از تبريز مىآمدند دورشكه و آدمها را فرستادم استقبال آنها . كالسكهء جناب قوام الدوله را هم برده بودند . من خودم رفتم جناب مستطاب آقاى امين السلطان را ملاقات نمايم . در خانهء ايشان جناب آقاى وزير و جمعى ديگر بودند . نواب ضياء الدوله هم بود و مردم متفرقه هم جمعى بودند . يك ساعتى آنجا توقف شد . و آقاى امين الملك دام اقباله را ديدم ايشان