تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
تشريف بردند به دربار اعظم . و ميرزا على اكبر خان قدرى درس خواند . و عزيز السلطان فرستاده بودند كه او را ببرند كه به اتفاق به خانهء حضرت و الا ظل السلطان بروند . و تلگرافى از ميرزا محمد حسين از خلخال رسيد مورخهء دهم شهر ربيع الاول 1307 . « مقرر شده بود چيزى به آقا ميرزا يوسف خان داده نشود و به طهران همهء تنخواه مرسول گردد ، چشم ، خانه‌زاد . . . « 1 » از اين تاريخ به بعد دينارى نمىدهد و به طهران هم نمىفرستد . تنخواه به طهران كه فرستاده مىشود و قبض تنخواه گذشته هنوز نيامده ، هرچه مانده فرستاده خواهد شد . خاطر مبارك آسوده گردد . خانه‌زاد . . . « 2 » در خدمت‌گذارى حاضر است . غلهء انبارى فروش نمىرود . خلعت خانه‌زاد به توسط اين چاپار مرحمت مىشود » . وقت ناهار شد ناهار خوب آقاعلى حاضر كرده بود ، ولى من آش ساده خوردم . آقاى ميرزا سيد احمد پسر مرحوم ميرزا موسى وزير ديدن من آمدند . آقاى نصر الملك و پسر ايشان آمدند . دو سه دست تخته‌بازى كرديم . سيد احمد شوشترى هم آمد . پسر مرحوم ميرزا رضاى كاشى آمده بود در فقرهء مواجبى كه از حضرت اسعد و الا وليعهد روحى فداه دارد و مواجب ديوانى او كه به خرج آذربايجان مىآمد . خواهش كرد كه من به جناب امير نظام بنويسم بفرستند . و پسر محمد على ميرزا هم اينجا آمده بود . و من بعد از رفتن آنها يك ساعت به غروب مانده ميان حمام ميرزا عباس رفتم و بيرون آمدم ، نماز ظهر و عصر به‌جا آورده و آقا محمد اسمعيل پسر مرحوم حاجى محمد رضاى صراف اينجا بود . و گفته بودم جناب آقا سيد محسن نقيب السادات را زحمت بدهند . جواب آوردند كه امشب سادات مىروند خانهء آقا سيد اكبر كه خبر برادر او كه در قزوين فوت شده بدهند . ديگر آنكه من تلگرافى به ميرزا يوسف خان كردم كه دويست تومان براى ما بفرستد . تلگراف را دادم عبد اللّه خان و آقا على به تبريز بگويند . و ميرزا على اكبر خان هم از اندرون همايونى رفته بود . و به حاجى ميرزا رضا قلى و عبد اللّه خان گفتم كه سى و پنج تومان براى آقا محمد حاضر نمايند كه سندى از من پيش اوست معادل دو هزار تومان كه به مهر داداش‌بيك است استرداد بشود . وقت مغرب آقاى صدر ديوانخانه كه آدم بسيار خوبى است ديدن من آمدند و نيم ساعتى بودند . قدرى حرفهاى متفرقه گفتيم و رفتند . و من بعد از اداى نماز مغرب و عشاء تنها در منزل پشت كرسى نشسته‌ام و دو ساعت از شب گذشته است .
هامش
( 1 ) - جاى سه كلمه سفيد است . ( 2 ) - جاى يك كلمه سفيد است .