صابونى زدم بيرون آمدم . آقاعلى حاضر شد لباس پوشيدم آمدم منزل يعنى خانهء شهرى .
و حاجى حميد بيك را فرستادم پيش والدهء ميرزا حسين خان كه سى و پنج تومان ان شاء اللّه از آنها قرض كند براى آقا محمد به جهت استرداد قبض داداشبيك . و حالا كه يك ساعت و نيم از آفتاب تخمينا گذشته يك فنجان شير چاى آوردند بخورم . و امين الاطباء آمد مرا ديد و رفت . بنا بود حب . . . « 1 » بدهد امروز موقوف كردم . و از اندرون آدم آمده كه امين الاطباء را بفرستيد بيايد هاجر خانم احوالش خوب نيست او را ببيند . و من رقعه به امين الاطباء نوشتم كه زحمت كشيده برود آن خانه . و امروز دو رقعه نوشتم يكى به جناب آقاى عضد الملك دام اقباله و احوالپرسى كردم ، و رقعه به سركار اللّه قلى ميرزاى ايلخانى اظهار خصوصيت كردم فرستادم . و سيد حيدر خان اهل حق آمد ادعاى ارشاد و غيره مىكند . جواب رقعههاى آقاى عضد الملك و سركار ايلخانى رسيد . و آقا محمد آدم داداشبيك اينجا بود . در فقرهء سى و پنج تومان كه لازم بود حاجى حميدبيك نوشته بود تنخواه نشد و حسينعلى هم رفته جواب مأيوسى آورد كه اندرون آن پولى كه داشتهاند به مكارى و غيره دادهاند . و امروز دو سه قاشق حليم هوس كرده خوردم . وقت ناهار سيد احمد شوشترى و شيخ معلم پيش من بودند . ناهار آوردند من چند قاشق حليم و دو سه گيلاس شربت نارنج خوردم و حالتم عجالتا خوب نيست . همه اعضايم درد مىكند . حالات ديگر هم كه بد است . و طرف عصر سيد صراف و پسر آقا محمد باقر تاجر قراباغى كه بستهء جليل خان سرتيپ نظام است اينجا آمدند . و حاجى محمد رضا خان پيشخدمت حضرت اشرف و الا آقاى نايب السلطنه روحى فداه هم پيش من آمد و ديدن كرد و رفت . و فردا سركار ايلخانى نوشته بودند آنجا مىآيند . سلطان الحكما هم كه رقعه نوشته بودند سركار ايلخانى منزل ايشان بوده فردا آنجا خواهند آمد . و من تا حالا كه يك ساعت از شب گذشته است به آقاعلى سفارش ناهار فردا را مىدهم . آقاعلى هم پول ندارد قرض دارد . اسباب خجالت شده است تا چه شود . اصغر خان را هم وقت مغرب فرستادم آمد از خانه و هاجر خانم احوالپرسى نمايد كه هاجر خانم ناخوش است .
يوم پنجشنبه 20 شهر ربيع الاول 1307
صبح برخاسته نماز خواندم و چاى خوردم . سركار امين الاطباء حاجى ميرزا احمد آمدند شش دانه حبّ ملين دادند كه امروز بخورم . چون سركار ايلخانى تشريف
هامش
( 1 ) - اسم حب نوشته نشده .