روز شنبه 16 شهر صفر المظفر اودئيل 1307
بعد از آنكه از خواب برخاستم و نماز و ادعيه را قرائت كردم سوار شديم آمديم به طرف كوشكين . در راه قلعه [ اى ] مرحوم مجد الدوله « 1 » در دو فرسخى خرمدره ساختهاند كه از طايفهء كاكاوند آنجا منزل كردهاند زراعت مىكنند . قليانى كشيدم آمدم سرچشمهء آنجا ناهار صرف شد ، يعنى آفتابگردان زدند ، مشغول ناهار شديم . و بعد از ناهار موكب مبارك از آنجا عبور فرمودند . حضرت آقاى امين السلطان دام اقباله در كالسكه بودند ، ولى تنها بودند و خواب بودند . خلاصه قدرى تأمل كرديم تا موكب مبارك و غير هم تشريف بردند . پس از آن سوار شده آمدم به طرف منزل . چون در ميان قلعه جائى نبود من خيال داشتم ميان ده منزل كنم و قلعه جمعيت بود ناچار در چادر منزل كردم ، يعنى در نزديكى چشمه ، جائى قدرى فاصله از سراپرده دارد كه آقاى ميرآخور چادر زده بودند و پناه بود . قدرى در چادر نواب ميرآخور نشستيم چاى خورديم تا چادر مرا هم زدند . آمدم در چادر رقعه به مقرب الخاقان باقر خان حاكم قزوين نوشتم براى تعيين منزل ، دادم اصغر خان برد منزل كوشكين . در ركاب مبارك باقر خان آمده بود خدمت حضرت آقاى امين السلطان وزير اعظم دام اقباله رسيده و مراجعت كرده است براى فردا و تشريفات موكب مبارك . و من هم دو تلگراف به جناب امير نظام و سيف الدين خان نوشتهام در باب اعطاى خلعت آقاى سيف الدين خان كه فردا در « 2 » قزوين گفته شود . و امشب دو ساعت از شب گذشته شام حاضر شد . همه اغذيهها به حمد اللّه خوب و مأكول بود با اينكه درين منزل قدرى باد بود . و نواب و الا آقاى ميرآخور هم يك مجموعه شام فرستاده بودند صرف شد . و ميرزا على اكبر خان را حسينعلى آورد در چادر خوابيده است . و من قرار دادم اصغر خان صبح زود ان شاء اللّه برود قبل از ورود به شهر قزوين منزلى براى دو سه روزه توقف آنجا معلوم نمايد . و حالا سه ساعت و نيم از شب گذشته است . امشب براتعلى قزوينى در چادر نواب و الا اميرآخور قدرى آواز خواند . از دور صداى او بد نبود .
هامش
( 1 ) - در حاشيه به خط امين لشكر نوشته شده : مرحوم امير اصلان خان مجد الدولهء سابق خالوى اعليحضرت همايونى روحنا فداه .
( 2 ) - اصل : از .