تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
ناهارى خوردند و قدرى راحت شديم . يك ساعت به غروب مانده رفتيم در مهمانخانه . مقارن غروب نيم ساعت به غروب مانده اعليحضرت همايونى تشريف آوردند در مهمانخانه . يكصد تومان نقد و دو . . . « 1 » خز و قدرى اجناس و چند شيشه ليمونات باقر خان پيشكش گذاشته بود . بعد از صرف عصرانه و غيره با عمله خلوت قدرى فرمايشات از سفر فرنگستان فرمودند و به حضرت و الا آقاى نايب السلطنه روحى فداه از تفصيلات سفر فرنگستان فرمودند . وقت مغرب آتش‌بازى مفصلى در خيابان شد و موزيكانچيها مىزدند . و قبلهء عالم به حضرت و الا آقاى نايب السلطنه روحى فداه فرمودند كه چند قطعه « 2 » از آواز و تصنيفهاى فرنگستان در طهران مىدهم كه بدهيد موزيكانچيها مشق بدهند . و شاهنشاه به صاحب اختيار و ساعد الدوله بعضى فرمايشات فرمودند از خوشى سفر فرنگستان . و من قدرى با جناب مستطاب آقاى امين السلطان دام اقباله بودم . امروز هم وقت عبور اعليحضرت همايونى به من فرمودند ميرزا در چه كار مشغول و در كجا منزل كردى ؟ عرض كردم در سايهء مبارك خوش مىگذرد . و دو تلگراف كه به تبريز گفته بودم دادم به تلگرافخانه ، و آقا على قبض تلگرافخانه را كه دوازده هزار اجرت داده بود آورد . و خرجى هم به محمد آقا گفتم دادند و آمديم منزل ميرزا ابو القاسم ، ساعد الدوله و ثقة الملك هم هستند . و قبلهء عالم مىفرمودند در فرنگستان در « اكسپوزسيون » يك جلد كلام اللّه كه در سى ورق نوشته شده هر ورقى يك جزو است در دكان كسى ديدم و آمدم منزل فرستادم رفتند كه به هر قيمت باشد هديه نمايند . مبلغ دويست و پنجاه تومان هديه شد . و تاريخ تحرير آن كلام اللّه در سال 1247 [ بود ] كه تاريخ تولد همايونى بوده است . و از باقر خان و بناى آباديهاى قزوين فرمايشات فرمودند . و از آبادى شاهزاده حسين كه باقر خان بناى آن را تجديد و تعمير كرده‌اند مذاكرات شد ، و تقرير شد يك قنات براى قزوين باقر خان جارى و احداث كردند و مقرر شد حضرت و الا آقاى نايب السلطنه روحى فداه به دار الخلافه تشريف ببرند . و امروز حضرت و الا شال و دويست و پنجاه تومان به خاكپاى مبارك به توسط مشير خلوت تقديم حضور كردند ، و مىفرمودند يك چتر جواهر ساخته‌ام كه براى ورود موكب مبارك پيشكش مىكنم . و امشب كه چراغان و آتش‌بازى مفصل شد . بعد از اين من آمدم در منزل جناب آقا ميرزا ابو القاسم . آقاى ساعد الدوله و آقاى ميرزا عبد اللّه خان پيشخدمت آنجا آمدند شام صرف شد . قدرى حرفهاى متفرقه گفته شد و در ساعت چهار خوابيدم .
هامش
( 1 ) - يك كلمه ناخوانا شبيه : جامهء فاخر . ( 2 ) - اصل : قطع .