به تاريخ پنجشنبه 14 شهر صفر المظفر اودئيل 1307
امروز بعد از نماز و غيره آقا على را با رقعه خدمت جناب مستطاب اجل آقاى امين السلطان دام اقباله فرستادم كه يكصد و پنجاه تومان قرض كند براى كسر كرايهء مال مكارى كه نايب فراشخانهء حاكم خمسه داده بود و بايد به او برسد . چون از كرايهء مال مكارى نصف آن داده نشده بود ، پول هم نداشتيم . در خمسه از پسر مرحوم مظفر الدوله ، ميرزا ابراهيم خان كه حالا خودش مظفر الدوله است و به اتفاق محمد حسين ميرزاى ميرآخور شب ديروز توقف زنجان را آنجا بوديم ، از او مبلغ صد تومان تنخواه براى مكارى و غيره خواستم ممكن نشده بود . از آقا رحيم گمركچى كه حالا داروغهء شهر است او هم نيز نتوانسته بود . ميرزا محمد حسين هم قرار بود از خلخال براى من پول برساند نفرستاده است . نايب ابراهيم كرمانشاهى كه سابقا پيش من بود و حالا نايب فراشخانهء حاكم خمسه است پول مكارى را داده بود و پاى ايشان است ، حالا بايد به او برسد . آقا على را خدمت حضرت آقاى امين السلطان فرستادم پول بگيرد كه به او داده شود . و در خانهء سادات سلطانيه كه اوراق كلام اللّه خط شريف مبارك حضرت سيد الساجدين ( ع ) آنجاست زيارت كردم و يك اشرفى صورتى داشتم به پسر كوچك آقا سيد متولى اوراق كلام اللّه دادم . و حالا ان شاء اللّه عازم هستيم تا چه شود . اوراق كلام اللّه دويست و بيست و دو ورق است . كرايهء مكارى داده شد از قرار همين تفصيل : در شهر سى و پنج تومان - در راه ده تومان - به توسط نايب ابراهيم آدم حاكم خمسه پنجاه تومان ( جمع نود و پنج تومان ) .
امروز از سلطانيه به صائين قلعه كه آمديم چون بنهء من نرسيده بود منزل ثقة الملك پياده شدم . اينجا چاى و خربزه خورديم تا نزديك غروب آنجا بوديم تا آدمها منزلى معين كردند و رفتيم در آن منزل . جاى بدى بود . بالاخانهء بد ، راه كثيفى بود . به هرطور بود شب را آنجا گذرانديم تا بنه را سه ساعت از شب گذشته رساندند و آن مهترى هم كه بار جل و بنه داشت از زنجان راه را گم كرده بود و به راه ديگر رفته بود . قدرى راه بيراهه كه رفته بود فهميده بود كه راه را غلط رفته است . مراجعت كرده در صائين قلعه رسيد و شام هم مجموعه پلو درست كرده بودند صرف شد و خوابيديم .