روز سهشنبه 19 شهر صفر المظفر اودئيل 1307
امروز صبح كه از خواب برخاستم بعد از نماز و غيره در اطاق ديگر آمدم .
ساعد الدوله خداحافظ كردند و رفتند در ده ملكى خودشان . دو روز ديگر در راه مىباشد . و ميرزا عبد اللّه خان « 1 » هم رفت دربخانه . و من در منزل ميرزا ابو القاسم بودم .
خلعت سيف الدين خان را و فرمان او را كه در بقچه بسته بودند به آقا على گفتم به رئيس چاپارخانه بدهد قبض بگيرد كه ببرند تبريز به والدهء ميرزا حسين خان برسانند كه به جناب مستطاب امير نظام عرض كنند و بفرستند به ساوجبلاغ مكرى . قبض چاپارخانه را آورد .
و امروز مىخواهم حمام بروم . از نوادههاى مرحوم محمد ولى ميرزا كه لباس درويشى پوشيده بود كه مىگفت دو سال است در مصر و مكه و جده و غيره بودم . ( ؟ ) « 2 » امروز در منزل جناب آقا ميرزا ابو القاسم در قزوين ناهار صرف شد و قدرى تأمل كردم . و چهار ساعت به غروب مانده رفتم حمام مشهور حنا و رنگ استعمال شد . دو سه نفر دلاكهاى خوشگل داشت . امروز رقعه به جناب مستطاب آقاى امين الدوله نوشتم ، چون گفتند از فرنگستان آمدهاند خواستم ديدن كنم ، گفتند در خانهء رئيس پستخانهء قزوين منزل دارند .
رقعه نوشتم فرستادم و آدمى كه رفته بود نايب ابو القاسم بود . جواب رقعه را آوردند كه نوشتهاند امشب به طهران مىروند . و جناب مستطاب آقاى عضد الملك هم از طهران به استقبال موكب مبارك آمدهاند باهم بودهاند . و تلگرافى از ميرزا حسين خان از تبريز رسيد كه احوالپرسى كرده بودند . جواب نوشتم كه امروز به شما كاغذ نوشته با خلعت سيف الدين خان فرستادم به شما برسد . ديشب را هم در منزل جناب ميرزا ابو القاسم بودم .
ميرزا عبد اللّه خان پيشخدمت خاصه آنجا بود و شام صرف شد . در ساعت چهار خوابيدم . و قدرى كتاب نگاه كردم تا خواب در ربود .
به تاريخ چهارشنبه 20 شهر صفر المظفر اودئيل 1307
امروز موكب مبارك از قزوين حركت فرمودند . من قدرى زودتر سوار شده بيرون آمدم . در راه به جناب جلالتمآب آقاى عضد الملك دام اقباله رسيديم . به اتفاق ايشان در راه آمديم در قريهء شريفآباد كه موكب مبارك آنجا براى ناهار اقامت فرموده بودند .
هامش
( 1 ) - در حاشيه امين لشكر به خط خود نوشته است : مقرب الخاقان ميرزا عبد اللّه خان پيشخدمتباشى برادر عايشه خانم كه از خدمهء حرمخانهء مباركه است .
( 2 ) - جمله رسا نيست .