تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
حمام بود « 1 » . قدرى هم با ايشان حرفهاى متفرقه گفته شد . پس از آن او زودى بيرون رفت و من رنگ و حنا استعمال كرده تخمينا دو ساعت در حمام بودم و بيرون آمدم . منزل مظفر الدوله بوديم و عبد اللّه خان صورتى فرستاده براى كرايهء مكارى و غيره پول مىخواست . قرار بود ميرزا محمد حسين از خلخال بيايد آن هم نيامد . پول هم نداريم . و شب را هم در منزل مظفر الدوله با نواب محمد حسين ميرزاى ميرآخور بوديم و شام صرف شد و خوابيديم .

روز چهارشنبه 13 شهر صفر المظفر اودئيل

من يكصد تومان پول به جهت خرجى به توسط نواب ميرآخور قرض خواسته بودم . چون موكب همايونى امروز در زنجان توقف دارند و تشريف‌فرما نمىشوند ، من هم به جهت نبودن پول به جهت كرايهء مكارى و غيره اوقاتم تلخ است . سوار شدم آمدم تا مهمانخانه . درب دروازهء آنجا توقف كردم كه آن مكارى را بياورند به او اطمينان داده شود كه بارها را بياورد سلطانيه . آمد و من شكايتى كردم ، ولى بارها را براى چهل پنجاه تومان كرايه نياورده بود . اصغر خان و آقا على و ساير و نايب محمد على و نايب ابو القاسم در شهر ماندند كار مكارى را درست كنند و بيايند . من با دو سه نفر آدم در سلطانيه يك ساعت و نيم به ظهر مانده به سلطانيه رسيديم . همه وقت من در خانهء آقا سيد رحيم سلطانيه منزل مىكردم ، اين دفعه كدخداى حاليهء سلطانيه مرا به خانهء خودش برد . جاى خوبى است . و سيد احمد شوشترى و حسينعلى پيش من هستند . طرف مغرب جمعى آمدند در منزلى كه من بودم . يك نفر قاطرچى با قمه زده بود پهلوى يكى [ از ] رعاياى سلطانيه را شكافته براى مطالبهء كاه و جو و غيره . در اين راه از بدرفتارى قاطرچيها خيلى به مردم اذيت وارد شد . من به آنها گفتم اين اظهارات به من دخلى ندارد برويد خدمت حضرت اجل آقاى امين السلطان دام اقباله . خيلى غريب است كه موكب مبارك و جمعى از چاكران دولت تازه از فرنگستان مىآيند و آن تنظيمات آنجاها را ديده‌اند ، در خاك و مملكت كه مطيع شاهنشاهى هستند نسبت به رعيت فقير از قاطرچى و سازمان دولت اين طور بىحسابى مىشود و رفع اين شرارتها را حكم نمىكنند . خداوند ان شاء اللّه پادشاه و رجال دولت را پاينده دارد و به صرافت رفع اين گونه حوادث و بىحسابيها بيندازد .
هامش
( 1 ) - اصل : بودم .