به تاريخ يكشنبه 10 شهر صفر المظفر اودئيل 1307 حركت از اغمزار به نيك پى كه تخمينا چهار فرسخ است
امروز صبح بعد از نماز و ادعيه و غيره و صرف نباتداغ چون چادر من پهلوى چادر نواب شاهزاده محمد حسين ميرزاى ميرآخور بود ، پيش چادر آتش روشن كرده بودند من هم آنجا رفتم . مظفر الدوله « 1 » و حاجى ميرزا اشرف لشكرنويس كه حالا وزير خمسه است با دو سه نفر ديدن ايشان آمده بودند . آنجا چاى و قليانى صرف شد . و از آنجا رفتيم چادر جناب مستطاب اجل آقاى وزير اعظم دام اقباله . نواب ميرآخور و معين السلطنه و چند نفر ديگر آنجا آمدند . بعد از ساعتى جناب مستطاب اجل اشرف حضرت امين السلطان آمدند همان چادر كه ما هم بوديم . يكى دو قليان صرف شد . خبر دادند كه اعليحضرت همايونى سوار مىشوند و ايشان را احضار فرمودند . برخاستيم رفتيم درب سراپردهء قبلهء عالم روحنا فداه . بيرون تشريف آوردند قدرى با حضرت اجل آقاى امين السلطان وزير اعظم دام اقباله فرمايشات فرمودند و در كالسكه نشستند . من هم به قدر يك فرسخ و نيم سواره آمدم . پس از آن اعليحضرت همايونى در كنار رودخانه به ناهارگاه آمدند . من هم آمدم به طرف منزل . و در راه ميان دورشكه دو قطعه نان و كباب مرغ خوردم و يك دانه انار هم خوردم . و در منزل نيكپى در ميان چمن نزديك اردو بازار چادر مرا زده بودند كه از همه كس دور بوديم مگر يوسف خان « 2 » سرتيپ فوج ششم تبريزى . و آقا على و عبد اللّه خان و اصغر خان و محمد آقا با من بودند . و امروز حضرت اجل آقاى امين السلطان دام اقباله در فقرهء توقف . . . « 3 » خودشان و غيره مذاكره كردند . و طرف عصر دو سه دانه انار برادر سيد شوشترى آورد خوردم . و يوسف خان « 4 » سرهنگ فوج ششم تبريزى كه در ركاب مبارك به طهران مىآيد پيش من قدرى حرف زد . و شب را هم تنها بودم شامى صرف شد و خوابيدم . ميرزا على اكبر خان را حسينعلى پيش من آورد .
هامش
( 1 ) - در حاشيه مظفر الملك آمده به خط امين لشكر ، اما در صفحهء بعد باز مظفر الدوله است .
( 2 ) - در حاشيه به خط امين لشكر نوشته شده : اين يوسف خان نوكر مرحوم محمد خان امين تومان لاريجانى ( يا لاهيجانى ) بود . در اين سفر با سيصد نفر سرباز از فوج ششم در قراولى مخصوص همايونى مىآيد .
( 3 ) - جاى كلمهاى سفيد است .
( 4 ) - در دو سطر جلوتر او را با درجهء سرتيپى معرفى كرده است .