استقبال موكب مبارك رفتند و در منزل . . . « 1 » چادر زديم . آقا على بعضى لباسها را شسته بود از قبيل جوراب و شال و پيراهن و غيره . و كاغذى جناب آقا سيد غفار در توسط آقا سيد ابراهيم خلخالى ساكن زاويهء سادات نوشته بود كه اگر عمل ديوانى داشته باشد از او توسط و رعايت بفرمائيد . تاريخ كاغذ هفتم شهر صفر المظفر بود . و به باقر آدم محمد خان گفتم كه يك دانه انار براى من پيدا كند . يخ درست هم نداريم . از سيد خلخالى پرسيدم نرخ گندم خروارى دو تومان است و جو خروارى يك تومان . و طرف عصر معين السلطنه پسر مرحوم معين الملك استقبال موكب مبارك آمده بودند . ديدن من هم آمد يك ساعتى اينجا بود . از كارهاى خودشان اظهار كردند . مقرر شده بود به ركاب بيايد . بعد از رفتن معزى اليه در چادر بودم . نواب ميرآخور محمد حسين ميرزا به احوالپرسى فرستاده بودند و پيغام داده بودند كه آن اشعار را به جناب مستطاب آقاى امين السلطان دادم . و من آقا على را براى احوالپرسى خدمت جناب مستطاب آقاى امين السلطان فرستادم . اظهار مهربانى كرده بودند . آقا سيد احمد شوشترى و برادر او كه آقا سيد باقر است اينجا پيش من شام خوردند . و آقا سيد باقر مىگفت . . . « 2 »
[ شنبه 9 ] منزل از اغمزار « 3 » ما بين ميانج و زنجان
امروز صبح از منزل سرچم بعد از نماز و ادعيه و صرف چاى و قليان در چادر نواب محمد حسين ميرزاى ميرآخور ، آمديم اينجا چند نفر بودند از اقوام خمسهايها . چاى و قليانى صرف شد . دو ساعت از دسته گذشته سوار شده رفتيم چادر حضرت آقاى امين السلطان وزير اعظم دام اقباله . در آنجا جمعى بودند . حاكم خمسه آقاى محمود خان احتشام السلطنه و مظفر الدوله و پسر مرحوم دارا و يك شخص ريش سفيد خوشروئى كه حكيم و طبابت مىداند كه مىگفت بيست و پنج سال قبل با من آشنا بود و اين شعر را تا اينجا مذكور كرد كه من به خط آقاى محمود خان احتشام السلطنه نسخه گرفتم .
نه به منّت خضوعم نه به زحمت خشوع * روز جزاى كبر من و كبرياى تو
پس از آن جناب مستطاب آقاى وزير اعظم از خلوت چادر خودشان بيرون آمده به
هامش
( 1 ) - اسم منزل نوشته نبود ، سفيدست .
( 2 ) - اين جمله در انتهاى صفحه بود و طبعا ادامه دارد كه نوشته نشده است .
( 3 ) - در متن گاهى با نقطه و گاه بىنقطه است . اين نام در فرهنگهاى جغرافيايى كنونى ديده نشد . شايد آق مزار بوده است و امروز نام ديگرى دارد .