تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
نشستم حرفهاى متفرقه زدم . و در باب فرستادن والدهء ميرزا حسين خان و غيره سفارش كردم و با او هم وداع كردم و آمدم خدمت حضرت و الا وليعهد روحى فداه . پاى ايشان را هم بوسيده وداع كردم و سوار شدم . و قبل از حركت موكب همايون روحنا فداه آمدم به منزل جمال‌آباد . چون چادر مرا هنوز نزده بودند چادر كربلائى عباسعلى نزديك بود پياده شدم ، ناهار مرا آوردند آنجا صرف شد تا چادرهاى مرا زدند . آمدم چادر خودم راحت شدم . و شب را هم تنها بودم چون در اين چند روز آقاى سيف الدين خان با من بود و امشب رفته بود . خيلى احوال من از دورى او منقلب بود . و امروز دو رباعى نوشته براى جناب جلالت‌مآب اجل آقاى امين السلطان دام اقباله دادم عبد اللّه خان برد . در تبريك عيد مولود همايونى روحنا فداه .
در عيد ولادت ملك ناصر دين * پيوسته ندا رسيد از عرش برين كاى شاه تو سالها بمانى در دهر * از ماست دعا و ز ملايك آمين
* * *
در حضرت اشرف و وزير اعظم * در عيد ولادت شهنشاه عجم پيوسته دعا و ذكر ما اين حرف است * اقبال و سعادت به تو بادا توأم
و آقاى سيف الدين خان مبلغ چهل تومان براى من تعارف داده بود . حميدبيك آمد و اظهار كرد و تحويل آقا على دادند . و سيد شوشترى هم يك مجيدى وقت حركت از جناب امير نظام نياز گرفته بود .

به تاريخ جمعه 8 شهر صفر المظفر اودئيل 1307

امروز از منزل جمال‌آباد حركت موكب مبارك سوار شدم آمدم منزل سرچم . در راه به راحتى آمديم و در چادر جناب نواب محمد حسين ميرزاى ميرآخور پياده شدم . و چادر مرا هم گفتند بياورند نزديك چادر ايشان بزنند . و آقا على امروز وقت سوارى قدرى نبات و كشك داخل در جيب من ريخته بود ، در راه مطلع شدم تا منزل آمديم . در چادر نواب ميرآخور يك هندوانه آقا على آورد خوردم . و سيد شوشترى هم حالا با آدمها رسيدند و در كنار رودخانه چادر زدند . هوا هم خوب است ، وقت ظهر است . يك لقمه نانى گفتم بياورند صرف شود . و جناب ميرزا محمود خان حاكم خمسه و ميرزا عباس با جمعى سواره و مظفر الدوله با جمعى سواره و ميرزا اشرف لشكرنويس به