تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
نزديك غروب رفتم چادر آقاى ساعد الملك آنجا قدرى نشستم . و جناب امير نظام فرستادند كه چادر ايشان برويم . . . « 1 » تبريز هم در چادر جناب ساعد الملك بود و مىخواست جناب معزى اليه توسط كند براى او خلعت . چون به رئيس السادات جناب ميرزا اسد اللّه نوادهء محرم آقا مير فتاح خلعت داده بودند او هم مىخواست . و شب را در منزل جناب امير نظام با آقاى ساعد الملك قدرى بوديم . و دو ساعت رفتيم حمام رنگ و حنا بستم . و ساعت پنج آمدم چادر منزل خودم خوابيدم .

به تاريخ پنجشنبه [ سلخ ] شهر محرم الحرام

امروز بعد از نماز و ادعيه و غيره اصغر خان را براى بعضى كارها از جمله گرفتن يكصد و پنجاه تومان استقراضى از معز الملك باشد به شهر فرستادم . پس از آن آمدم كه سوار بشوم پيش از حركت موكب مبارك همايون به سعيد آباد كه منزل امروز اردوى مبارك همايون است بيايم . اسب من حاضر نبود . اسب آقاى على خان والى حكمران سابق اردبيل « 2 » و حاكم حاليهء اردبيل را سوار شدم به اتفاق آقاى والى و آقاى سيف الدين خان و غيره آمديم به طرف چمن سعيدآباد كه اقامتگاه اردوست . در چادر جناب مستطاب امير نظام دام اقباله پياده شديم قليانى صرف شد . آقاى على خان ناهار در چادر خودش حاضر كرده بودند آنجا رفتيم ناهارى صرف شد و دوسه دست شطرنج بازى كرديم و مشغول حرف شديم كه موكب مبارك هم تشريف آوردند و به سراپرده تشريف بردند . و من هم حالا بعد از ظهر است آمدم چادر كه براى من زده‌اند . چادر عرقچين‌دار بلند است و چادر كوچك خوبى است . سيد احمد شوشترى و آقا على و سايرين اينجا هستند تا بعد چه شود . قريهء سعيدآباد خالصه بود . چمن خوبى دارد و به حضرت و الا روحى فداه واگذار است و در اينجا چاهها و طويله و غيره ساخته‌اند و از ماديانهاى حضرت و الا قدرى اينجاست . طرف عصر جناب ساعد الملك چادر منزل من آمدند . آقاى سيف الدين خان هم بود . قدرى بوديم . بعد از نماز رفتيم چادر جناب مستطاب امير نظام دام اقباله . خانبابا خان و عليرضا خان و يكى دو نفر بودند قدرى بازى كردند . در ساعت چهار من آمدم در منزل و چادر خودم خوابيدم .
هامش
( 1 ) - جاى كلمه‌اى سفيدست . ( 2 ) - نادرست است ، بايد مراغه مىنوشت زيرا على خان والى ابتدا حاكم مراغه بود .