تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
قيمت كفش بدهد . دو سه تومان قيمت كفش است و دو هزار دينار آن را رد نمايد . و ميرزا حسين خان آمد مرا ديد و با محمد خان و ميرزا خليل و غيره رفتند شهر . دورشكهء ميرزا يوسف خان را بردند كه همان دورشكه كه بزرگ است بياورند . و على مدد كه در شهر مانده بود و مقروض بود بيست و پنج تومان به عاليجاه عليقلى خان آدم جناب مستطاب امير نظام نوشتم كه قرض او را بدهد و روانه بفرمايد . و ناهار را در چادر جناب مستطاب آقاى امير نظام دام اقباله خورديم . ساعد الملك و وكيل الملك و بيگلربيگى و حاجى صدر الدوله و خانبابا خان و بعضى آنجا بودند . بعد از ناهار جناب مستطاب آقاى امير نظام دام اقباله با خانبابا خان مشغول بازى شدند و پس از آن در وسط باغ روى صندلى نشستيم ، و ميرزا محمود خان وزير مختار هم بود . قدرى فاصله با جناب مستطاب امير نظام و نصرت الدوله رفتيم منزل جناب اعتماد السلطنه . حكيم فرنگى آنجا بود . من از حالت نقاهت خودم به توسط اعتماد السلطنه مذاكره كردم و قرار داد كه ان شاء اللّه در راه دستور العمل مداوا را بدهد . و از قرارى كه حكيم فرنگى مذكور داشت اطباى ايرانى در معالجهء كسالت اعليحضرت شاهنشاهى روحنا فداه سهو كرده‌اند و آنها را تقبيح كرد و قرار داده بود كه آنها ترك مداوا نمايند . از طرف . . . « 1 » رفع نقاهت مزاج مبارك را بكند و مشغول معالجه شده و گنه‌گنه مداوا كرده بود و به حمد اللّه مزاج مبارك خوب است . و از منزل اعتماد السلطنه آمديم منزل سلطان مجيد ميرزاى ميرآخور . نصرت الدوله ، مغرور ميرزا ، حاجى صدر الدوله ، سلطانعلى خان و بعضى بودند . آنجا جناب امير نظام به شراكت ميرآخور [ با ] نصرت الدوله قدرى بازى كردند . پس از آن آمديم به طرف منزل . جناب آقاى امير نظام رفتند خدمت حضرت و الا وليعهد روحى فداه كه در خدمت حضرت و الا منزل جناب اشرف آقاى امين السلطان دام اقباله بروند . من در منزل آمدم . فرزندى ميرزا حسين خان و محمد خان و ميرزا سيد خليل از شهر آمده بودند مرا ديدند . و محمد خان كاغذى از من به ميرزا يوسف خان براى قرض خودش گرفت . و ميرزا حسين خان و ميرزا خليل رفتند طرف شهر و قدرى هم خوابيدم . و طرف مغرب آمدم در چادر آقاى سيف الدين خان . كاك اللّه آقا و غيره بودند . قدرى با آنها حرف زديم . عزت اللّه خان هم بود . و قرار بود آنها بروند شهر و از شهر طرف ساوجبلاغ بروند . مير سيف الدين خان با اردوست . و دورشكهء ميرزا يوسف خان را محمد على كالسكه‌چى با ميرزا حسين خان به شهر برد كه آن دورشكهء بزرگ را بفرستند .
هامش
( 1 ) - جاى كلمه‌اى سفيد بود .