ركاب رفتم . و جناب مستطاب آقاى امين السلطان وزير اعظم را در سر سوارى آمدند تعارفى كردند . پس از آن از ميان جمعيت خارج شدم . آقاى كشيكچىباشى را ديدم ايشان را تكليف كردم در دورشكهء خودم آوردم و با ايشان آمديم در منزل قراچمن كه متعلق به آقاى دبير السلطنه است . آنجا قدرى خوابيدم و ناهارى هم صرف شد . و طرف عصر شاهزاده حكيم آمد قدرى در استعلاج من مذاكره كرد و دستور العملى داد . آقاى سيف الدين خان ، آقاى خانبابا خان كرمانى و سيد شوشترى آمدند قدرى حرفهاى متفرقه گفتند . و امروز در فقرهء سى تومان كه عزيز اللّه خان چهار دولى به عبد اللّه خان داده بود . . . « 1 » من تغيّر كردم كه پول را از آنها بگيرند . عبد اللّه خان گفت هيجده تومان پيش من است و دوازده تومان پيش نعمتبيك جلودار است . و طرف مغرب آقا على قدرى به من مالش داد . و حالا يك ساعت از شب گذشته است در چادر با آقاى سيف الدين خان و سيد احمد شوشترى نشستهايم . و حكيم فرنگى جناب امير نظام را ديده بود و رفت . ميرزا جعفر خان پيشخدمت حضرت اسعد و الا وليعهد روحى فداه آمده بود احوالپرسى از جناب مستطاب امير نظام كرده ، منزل من هم آمد و رفت .
به تاريخ دوشنبه 4 شهر صفر المظفر
امروز از منزل قراچمن به قريهء تركمان [ چاى ] رفتيم . به قاعدهء هر روز پس از نماز و ادعيه و غيره و صرف قنداغ ، آقاى خانبابا خان چادر من آمد . جناب مستشار الملك آمدند قدرى از بابت حساب و فاضل و غيره مذاكره كردند . و از قرارى كه تقرير كردند مبلغى از بابت فاضل حساب كه از پارساله داشتند ديوان گويا مىخواهد با آنها محسوب نكند . پس از آن آمديم چادر جناب امير نظام قدرى آنجا نشستيم . جناب ساعد الملك ، آقاى على خان حاكم ، مقرب الخاقان عليرضا خان سرتيپ و آقا خان سرتيپ و يكى دو نفر منشى و ساير آنجا بودند . جناب مستشار الملك آمده بودند منزل جناب مستطاب آقاى امين السلطان براى حساب و غيره . مراجعت كرده تقرير كردند كه قبلهء عالم روحنا فداه فرمودند كه اين فاضل حساب كه قلمداد شده نبايد مطالبه نمايد و پيشكش باشد .
جناب مستطاب امير نظام از اين فقره متغير شدند كه از كجا و كدام مداخل و منافع اين مبلغ را مىتوان متحمل شد . قرار شد بروند با جناب مستطاب آقاى امين السلطان در اين
هامش
( 1 ) - جاى دو كلمه سفيدست .