تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨

روز سه‌شنبه 28 شهر محرم الحرام - روز سه‌شنبه 28 توقف

امروز در چادر جناب مستطاب امير نظام ناهار صرف شد . جناب ساعد الملك و وكيل الملك و غيره بودند . بعد از ناهار آمدم قدرى [ چادر ] خودم خوابيدم . پس از آن ميرزا عبد اللّه خان قورخانه و رئيس السادات آمدند و آقاى سيف الدين خان هم در چادر جناب امير نظام دام اقباله ناهار صرف كردند . و من هم امروز بروات تجارتى كه معادل قبض پانصد تومان است و ملفوفهء فرمان و دستخط مبارك و غيره كه راجع به اين مطلب بود در پاكت گذارده نزد آقاى وكيل الملك كه حالا كارگزار خارجه‌اند فرستادم . برات تجارتى دو طغرا سه هزار و پانصد تومان + يكهزار و پانصد تومان دستخط همايونى خطاب به جناب امير نظام : حكم مرحوم صدر اعظم - حكم وزارت خارجه . نوشتجات متعلق به اين كار . و طرف عصر چاى صرف شد . كاك اللّه برادر حمزه آقاى مكرى ، عزت اللّه خان و عباس آقا و غيره اينجا آمدند . و جناب امير نظام منزل امين خلوت رفته بودند . بيگلربيگى هم آنجا بود و مذكور شد كه موكب مبارك دو روز اينجا متوقف هستند به جهت نقاهت مزاج . و حالا كه از مغرب نيم ساعت گذشته است بيگلربيگى در چادر من آمدند قدرى نشسته و رفتند . و آقاى سيف الدين خان آمد و نماز كردم . پس از آن قدرى شطرنج و تخته‌بازى كرديم . شام آوردند صرف شد . در ساعت پنج خوابيدم .

به تاريخ چهارشنبه 29 شهر محرم الحرام اودئيل

امروز قدرى از خواب دير برخاستم ، وضو گرفته فرستادم منزل جناب اعتماد السلطنه كه اگر باشند ديدن كنم . و سركار آقا خان امير تومان افشار ديدن من آمدند . و امين دفتر آمد . و سيد احمد قصير آمد . و گفتند جناب امير نظام ديدن آقاى امين خلوت رفته‌اند و به حمد اللّه مزاج مبارك اعليحضرت شاهنشاهى روحنا فداه خوب است . و اين كاغذها را نوشتم دادم محمد خان به شهر ببرد برساند . جواب كاغذ حاجى حميدبيك و اندرون ، ميرزا يحيى پيشخدمت ميرزا غلامحسين خان . وقت ناهار خدمت جناب مستطاب امير نظام ناهار صرف شد . بعد از ناهار با جناب معزى اللّه منزل اعتماد السلطنه رفتيم . حكيم فرنگى كه تازه آمده يعنى در ركاب مبارك همايونى از فرنگستان آمده است او را ديديم . از قرار تقرير او اطباى ايرانى سهو در معالجهء كسالت قبلهء عالم كرده‌اند و گويا گنه‌گنه تجويز كرده‌اند . و حالت قبلهء عالم به حمد اللّه بهتر است . يك مجيدى دادم آقا على