تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١

به تاريخ جمعه غرهء شهر صفر المظفر 1307

صبح بعد از نماز و صرف قنداغ و غيره رفتم چادر جناب امير نظام دام اقباله . شاهزاده سلطان مجيد ميرزاى ميرآخور حضرت و الا آنجا بودند . در باب سوارهء چلبيانلوى قراداغى و رحيم خان سركردهء آنها مذاكره شد . چون اين سواره را مأمور كرده‌اند كه بروند استرآباد و از قرار معلوم سلطان مجيد ميرزا به رحيم خان بىميل است و تقويت از او ندارد . سواره سى چهل نفر تا زنجان رفته و از آنجا به قزوين فرارى شده‌اند . هشتاد نفر ديگر هنوز از قراچه‌داغ نرفته‌اند و گويا مواجب آنها را نداده‌اند . و جناب امير نظام با سلطان مجيد ميرزا مىگفتند كه نزد من معلوم شده است كه تو بىميل هستى . حالا رأى خودت را بگو كه طورى نشود اين سواره به موقع به استرآباد نرسد . سلطان مجيد ميرزا ذكر كرد كه اين سوار با رحيم خان در اين سفر بدنامى بار خواهد آورد « 1 » و طورى تقريرات كرد كه اسباب تغيّر جناب آقاى امير نظام شد و آخر الامر به فحش و بدى از پيش خودشان او را خارج كردند و به حضرت و الا وليعهد هم نوشتند . پس از آن آدم حضرت و الا آمد و جناب امير نظام آنجا رفتند و من هم رفتم مشرف شديم . و جناب امير نظام بيرون رفتند و حضرت و الا مرا نزديك خودشان بردند و از بعضى فقرات دايرهء دولتى و عدم پيشرفت كارها فرمايش فرمودند . بعد از آن تشريف آوردند با جناب امير نظام در چادر جناب امين السلطان دام اقباله ، آنجا قدرى تشريف داشتند تا موقع سوارى قبلهء عالم روحنا فداه در دم سراپرده حاضر شدند . و اعليحضرت همايونى به حمد اللّه كسالت مزاج مباركشان بهتر بود و تشريف‌فرماى منزل حاجى آقا شدند . در كنار قورى گل هم آقاى عزيز السلطان ناهار ميل كردند . ميرزا على اكبر خان هم آنجا بود . حضرت و الا وليعهد روحى فداه و جناب مستطاب امير نظام دام اقباله آمدند در منزل حاجى آقا ناهار صرف كردند . من هم در منزل خودم ناهار خوردم . و امشب هم بارندگى شد و هوا خيلى سرد و رطوبت‌دار است . و طرف عصر من سوار شدم به چادر جناب مجد الدوله و آقاى جلال الملك رفتم آنها نبودند . آقاى اكبر خان نايب ناظر پسر مقرب الخاقان محمد خان افشار آمد قدرى از سفر فرنگستان و احترامات دول در پذيرايى موكب مبارك اعليحضرت شاهنشاهى تقرير كردند و از رفع نقاهت مزاج مبارك شاهنشاهى گفتند . و جلال الملك و جناب مجد الدوله را هم نديدم منزل نبودند . از آنجا
هامش
( 1 ) - اصل : آمد