مراجعت كردم . از آدمهاى جناب امين السلطان دام اقباله احوال پرسيدم گفتند به حضور همايون تشريف بردند . آمدم چادر خودم . جناب مستطاب امير نظام نقاهتى دارند . و فتاح سلطان مكرى كه به مخالفت عزت اللّه خان عارض بود جناب مستطاب امير نظام حكم كردهاند او را به شهر بفرستند او را به دست عزت اللّه خان بدهند . و امروز در راه با جناب ميرزا محمود خان مشير نظام در دورشكه بوديم . از سعيدآباد تا حاجى آقا « 1 » هم بوديم . و حالا كه دو ساعت و نيم از شب گذشته است در چادر نشستهام . ميرزا على اكبر خان قدرى نان و مربا خورد و رفت خوابيد . و آقاى سيف الدين خان چهار پنج دانه گلابى براى من فرستاده است .
به تاريخ شنبه 2 شهر صفر المظفر
امروز از منزل حاجى آقا سوار شديم . به اتفاق آقاى سيف الدين خان آمديم در منزل تكمهداش « 2 » . در خارج آبادى اردوى همايونى بود ناهار صرف شد . آخوند مشهور . . . « 3 » با نواب نصرة السلطنه بود و با معاون الملك به سفر فرنگستان رفته بود ، قدرى از احوالات آنجاها مذكور كرد . و در چادرى كه براى من زده بودند قدرى استراحت كردم . پس از آن مقارن غروب رفتم چادر جناب آقاى ساعد الملك . آقاى ميرزا محمود خان وزير مختار و آقاى على خان حاكم آنجا بودند . و سيف الدين خان هم بودند . آنجا قدرى تختهبازى كردند . شام هم آنجا صرف شد . و جناب امير نظام نقاهتى داشتند . آدم جناب مجتهد سلمه اللّه قدرى نان و كره و ماست و پنير و غيره آوردند .
به تاريخ يكشنبه 3 شهر صفر المظفر
امروز از منزل تكمهداش به منزل قراچمن آمديم . صبح بعد از نماز و ادعيه رفتم جناب مستطاب امير نظام را عيادت كردم . پس از آن سوار شدم . از راهى كه موكب مبارك تشريففرما بودند سواره ايستادم و خودم را خواستم از نظر مبارك بگذرانم . قبلهء عالم از توى كالسكه مشغول مطالعهء كاغذى بودند و فرمايش نشد . من چند قدمى در
هامش
( 1 ) - اصل : حاجى آقائى .
( 2 ) - اصل : تكمه داشت .
( 3 ) - اسم خوانا نيست . شبيه به موسيو .