و غيره صرف شد . خواستم حاجى ميرزا اسحق خان مستوفى را هم ملاقات كنم منزل نبود . از آنجا مراجعت به منزل والدهء ميرزا حسين خان كردم . آقا على حاضر است .
اصغر خان ، عبد اللّه خان حاضراند . نواب نصرت السلطنه هم از بابت منزل عذر خواسته بود . و والدهء عزيز اللّه ميرزا كاغذى نوشته بود . . . « 1 » سفيد فرستاده بود . گويا رفتنى است .
جوابى به او نوشتم . و حالا يك ساعت از شب گذشته است پاشويهء خردل كه گفتهاند كردم و ضماد خردل و آرد گندم بايد فردا استعمال بشود .
به تاريخ دوشنبه 20 شهر محرم الحرام
امروز صبح از اندرون رفتم حمام مشير نظام . در حمام نماز و دعوات و غيره را تلاوت كردم و بيرون آمدم . رفتم منزل ميرزا يوسف خان كسى خارج نبود . ميرزا غلامحسين خان را فرستادم برود تلگرافخانه براى بعضى جوابها . و امروز اعليحضرت همايونى روحنا فداه در قصبهء مرند تشريف دارند . و من در خانهء ميرزا يوسف خان بودم .
ناهار از اندرون و بيرون آنجا براى من آوردند . سيد احمد شوشترى هم آنجا بود .
مقرب الخاقان ميرزا سيد مرتضى لشكرنويس پيش من ناهار خوردند ، ولى ميرزا يوسف خان را گفتند در منزل ميرزا محمود خان و ميرزا تقى خان پسرهاى ميرزا احمد لشكرنويس ولد ميرزا صادق ميزان بوده است . يك ساعت و نيم به غروب مانده آمدم طرف اندرون . آقا ميرزا عظيم مستوفى و مشير دفتر پسر مرحوم آقا ميرزا يوسف ديدن من آمدند . و آقا ميرزا على حكيم براى مداواى من آمد كه ضماد خردل ، دو مثقال خردل با آرد گندم مخلوط كردهاند كه به ساق پاها بيندازند . آقا ميرزا عظيم و مشير دفتر مقارن غروب رفتند . و آقا ميرزا على حكيم با خردل و آرد گندم مخلوط كرده در ميان تنظيف به ساق پا انداختند . به قدر دوازده دفعه ضماد را گذاردند . پس از آن در ميان آب ملول پاها را گذاردند و پاشويه كردند و هشت گندم « بورمورد » هم صرف شد .
ميرزا حسين آمد يكى دو غزل خواجه براى حكيمباشى خواند . من غزلها را حفظ كردم .
و آقا على مرا پاشويه كرد و اصغر خان قليان آورد . و شب را عبد اللّه خان بود چند دست تختهبازى كردم . شام خوردم در ساعت چهار خوابيدم . و شب را حاجى حميدبيك و سيد معلم ختم « امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السو » دوازده هزار مرتبه خواندند .
هامش
( 1 ) - جاى دو سه كلمه سفيد است .