تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
شد و جمعى از علما مثل : جناب حاجى ميرزا جواد مجتهد سلمه اللّه ، جناب ميرزا احمد آقاى امام جمعه ، و جناب حاجى ميرزا اسمعيل و پسر ايشان ، و جناب حاجى ميرزا صادق آقا و چند نفر ديگر ديدن جناب آقاى امين السلطان آمدند . بعد از رفتن آنها ناهار صرف شد . و فرامين نشانهائى كه در سفر فرنگستان به بعضى مردم آنجاها داده بودند قريب دويست سيصد فرمان به مهر رسيده بود . آقاى ميرزا محمود خان وزير مختار پطرزبورغ با ميرزا نظام مهندس الممالك پاكت نوشتند كه به فرنگستان بفرستند نزد جناب نريمان خان وزير مختار وينه ( وينه پايتخت مملكت نمسه - حاشيه ) . و دو ساعت به غروب مانده به اتفاق جناب مستطاب آقاى امين السلطان دام اقباله در ميان عمارت كلاه فرنگى باغ شمال به خاكپاى مبارك مشرف شديم . جناب مستطاب آقاى امين السلطان ، آقاى امين خلوت ، جناب حاجى ميرزا حسين گرانمايه ، جناب ميرزا محمود خان وزير مختار پطرزبورغ و چند نفر عمله خلوت هم بودند . جناب آقاى امير نظام هم تشريف آوردند . قبلهء عالم به ماها اظهار مرحمتى فرمودند و مقرر فرمودند كه فردا در باغ شمال در منزل جناب مستطاب آقاى امين السلطان مدظله در بالا خانهء سر در چند نفر حاضر بشوند . و آقاى مهندس راه هم حاضر شد . و در باب راه شوسه از تبريز به طهران مذاكره و قرار درستى داده شود كه اقدام نمايند ان شاء اللّه . و در باب تعداد نفوس و تشخيص خانه‌هاى تبريز هم به بيگلربيگى مجددا تأكيد فرمودند . بعد از آن از خاكپاى مبارك مرخص شده با جناب آقاى امير نظام دام اقباله خدمت حضرت اسعد و الا وليعهد روحى فداه مشرف شديم . حضرت و الا بعد از چند دقيقه مىخواستند با جناب امير نظام بعضى مطالب مذاكره بفرمايند . به من هم فرمودند شما قدرى در چادر بنشينيد . من برخاستم بيرون آمدم ، ولى خيلى از اين فرمايش دلتنگ شدم . اولا اينطور مطلب عمدهء محرمانه از حضرت و الا روحى فداه گفته نمىشود كه بايد من هم نباشم ، ثانيا چه مطلبى است كه من مغاير و مخالف باشم . خلاصه من برخاستم و ديگر منتظر تشريف آوردن جناب آقاى امير نظام هم نشدم و سوار شدم آمدم به خانه . و قبل از آنكه خدمت حضرت اسعد و الا بروند به اتفاق جناب مستطاب آقاى امير نظام چادر آقاى عزيز السلطان رفتند و جناب آقاى امير نظام دام اقباله با آقاى عزيز السلطان حرفهاى متفرقه گفتند و خصوصيت و مهربانى كردند . و ميرزا محمد خان مليجك كه پدر عزيز السلطان است آنجا آمد و آقا عبد اللّه خواجه و يكى دو نفر ديگر از كسان آنها به من گفتند كه جناب آقاى امير نظام به ماها تعارف و انعامى بدهند . و من نماز ظهر و عصر را آنجا به‌جا آوردم . و امروز بيگلربيگى ده پانزده قسم از انگورهاى تبريز براى حضور مبارك همايون حاضر كرده
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 192 | ميرزا قهرمان امين لشكر