آنها سلمانبيك پسر سليمانبيك قراباغى آمد و من كاغذى به سليمانبيك « 1 » نوشتم كه شنيدم در باب باقى ماندهء طلب داداش بيك . . . « 2 » كردهايد . تمسك داداش بيك چهار هزار و يكصد و پنجاه تومان است . سيصد خروار غله گرفته است كه تخمينا يكهزار و پانصد تومان است و دو هزار تومان هم قبض عليحده دارد و باقى مانده هرچه باشد داده مىشود . نوشتم شمسههاى مرا بفرستند . كاغذ را دادم سلمانبيك براى سليمانبيك بفرستد طهران :
چهار هزار و پنجاه تومان ) قبض مستمرى هفتصد تومان - يكصد و هفتاد خروار فى شش تومان - يكهزار و بيست تومان ، الباقى دو هزار و چهارصد تومان . قبض به توسط ميرزا امين دو هزار تومان .
بعد از رفتن آنها ناهار حاضر كردند و اندرون صرف شد . آبگوشت و چلو خوردم .
مقرب الخاقان آقا ميرزا عظيم مستوفى يك مجموعه سيب قرمز از خانهء خودشان فرستادند . و بيگلربيگى هم آدم به احوالپرسى من فرستادند . و رقعه به نواب و الا نصرة السلطنه نوشتم در باب سيد احمد شوشترى كه جناب مستطاب مشير الدوله نوشته بود بيست تومان به او بدهند و در آن ضمن هم نوشتم اگر ممكن است دويست تومان براى آدمها راه بيندازند عوض داده مىشود . و امروز رقعه [ اى ] به منشىباشى سركار عليهء عاليه شكوه السلطنه كه داماد مقرب الخاقان حاجى محمد خان كرمانى است نوشتم كه على خان خواجه گفته است قلمدان و دوات مرصع الماس و دو ثوب جبهء مرا كه والدهء ميرزا حسين خان نزد او امانت گذاشته بود داده است از طهران شما بياوريد رد كنيد . اگر راست گفته است بدهيد آدم خودتان بياورد به والدهء ميرزا حسين خان به استحضار من رد نمايند و قبض بگيرند . رقعه را حاجى حميدبيك برد . و امروز به اين تفصيل كاغذ به طهران نوشتم : جناب قوام الدوله ، ميرزا هاشم خان منشى ، جناب امين الدوله ، به سركار ايلخانى و آقاى معتمد الملك و جناب حاجى ميرزا عباسقلى دعا رساندم ، به كربلائى عبدل و آقا عباسعلى و در فقرهء آدمهاى « 3 » داداشبيك كاغذى هم امروز به سليمانبيك قراباغى در باب طلب آدمهاى داداشبيك نوشتم دادم . طرف عصر درشكه آوردند رفتم خانهء سلمانبيك « 4 » . آنجا ميرزا باباى قراباغى ، محمد صادق خان آجودانباشى قراباغى بودند . حوضخانهء خوبى داشت . آنجا نمازم ظهر و عصر را بهجا آوردم . مختصر عصرانه
هامش
( 1 ) - اصل : سلمانبيك .
( 2 ) - جاى يك كلمه سفيد مانده .
( 3 ) - اصل : آدهاى .
( 4 ) - اصل : سليمانبيك .