تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
شود . و نوشته است كه اين طلبكارهاى آقا عباسعلى و كربلائى عبدل است [ كه ] اسباب زحمت شده‌اند . رقعه از جناب مجتهد سلمه اللّه رسيد كه نوشته بود امشب كه شب يكشنبه نوزدهم ماه است سابقا معهود بود و وعده داشتيد اينجا تشريف بياوريد . و طرف عصر حاجى صدر الدوله و على اكبر خان پسر ايشان آمدند ديدن من ، در عمارت اندرون بودم . آقاى حاجى صدر الدوله مانع از رفتن من به خانهء جناب مجتهد شد . گفتند در غياب « 1 » حضرت و الا و جناب امير نظام رفتن شما منزل جناب مجتهد اسباب حرف مىشود . حاجى ميرزا حسين خان هم كه اينجا موعود بود فرستاده بود كه من مىخواهم وقت [ و ] تكليف خود را بدانم . من هم فسخ عزيمت كردم ، و رقعه نوشتم و عذر خواستم . پس از آن حاجى جعفر آدم جناب مجتهد سلمه اللّه آمد ، و مذكور داشت كه جناب نظام العلماء اينجا هستند و خواهش ايشان هم اين است كه امشب آنجا باشم . من ميرزا محمد حكيم را اينجا خواسته بودم براى مداواى حالت خودم ، به اين بهانه معذرت خواستم . آقاى حاجى صدر الدوله هم رفتند . آقا ميرزا محمد حكيم هم دستور العملى براى ترتيب . . . « 2 » از خوراك و دوا و غيره بيان كرد و قرار شد بنويسد صورتى بفرستد . عجالتا گفته بود روزى ده نخود بورمورد ( ؟ ) « 3 » پنج نخود صبح ، پنج نخود عصر مصرف شود . و از امشب كه شب يكشنبه نوزدهم است شروع كردم . آقا على هم وقت اذان شام كليچهء تيرمهء سرمهء دولائى كه براى من حاضر كرده بودند آورد و اين كليچه را يك سردارى كه خلعت اعليحضرت همايونى بود داده بود كليچه كرده بودند . و شب را تا ساعت چهار از شب گذشته در اندرون نشسته‌ام . دو سه دست تخته نرد با عبد اللّه خان بازى كردم و دو تومان هم بردم و نداد . تا بعد چه شود .

روز يكشنبه 19 شهر محرم الحرام

امروز صبح بعد از نماز و ادعيه قنداغى خوردم و نبات‌داغ و « بورومورد » خوردم و نفخ در دل داشتم رفع شد . مقرب الخاقان مصطفى خان فراشباشى و سيد شوشترى و ميرزا غلامحسين و ميرزا يوسف خان آمدند و پسر مرحوم حاجى ميرزا محسن قاضى هم آمدند . [ دربارهء ] مستمرى خودشان عرض به جناب مستطاب امير نظام دارند . بعد از رفتن
هامش
( 1 ) - اصل : قياب ( 2 ) - جاى يك كلمه سفيد است . ( 3 ) - در گزارش روز چهارشنبه پانزدهم اسم اين دوا را « برونورديا » نوشته است .