تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦

روز شنبه 18 شهر محرم الحرام اودئيل

امروز صبح جناب حاجى ميرزا حسين خان گرانمايه آمد كه به اتفاق خانهء آقاى بيگلربيگى به ناهار موعود بوديم . مقارن رفتن آنجا حاجى غلامعلى خواجهء شاهنشاهى [ و ] حسن خان خواجهء حضرت و الا وليعهد روحى فداه آمدند با آنها قليانى كشيديم . و من با حاجى خان گرانمايه سوار دورشكه شديم رفتيم خانهء بيگلربيگى . و ميرزا عبد اللّه خان كدخدا كه معين ديوان است با دو سه نفر آنجا بودند . مذاكره شد كه آقا بشارت خواجه يك نفر چركسى [ را ] كه اعليحضرت همايونى در فرنگستان خريده بودند او به طهران برده است و اعليحضرت همايونى به سلامت و مباركى ديروز عصر به سرحد جلفا تشريف آوردند و شب را در جلفا متوقف و از آنجا به قريهء مرند و صوفيان و از آنجا روز شنبه بيست و يكم وارد تبريز مىشوند . و جناب مستطاب امير نظام به جناب نظام العلماء تلگراف كرده بودند كه استقبال علماء از خارج شهر لازم نيست ، بعد از ورود شهر خبر مىدهند . خلاصه در خانهء بيگلربيگى ناهار خورديم و از آنجا آمديم به طرف منزل . حاجى خان به منزل خودشان رفتند و من آمدم اندرون والدهء ميرزا حسين خان . دو كاغذ يكى از آقا عباسعلى و يكى از كربلائى عبدل مورخهء سيزدهم شهر محرم الحرام نوشته بودند رسيد ، و يكى از ميرزا محسن رسيد كه نوشته است ميرزا رضا قلى روز بيستم ماه محرم به طرف فرنگستان مىرود و جبه و شمسه و غيره را گفته است اينجا پيش خانه‌اش بگذارد كه ميرزا فضل اللّه منسوب او پول را بگيرد بدهد . و كربلائى عبدل نوشته است كه آدمهاى داداش‌بيك يك روز آمده بودند كه خلوت را نگاه كنند من راه ندادم . و ميرزا ابو الحسن نوشته است كه على خان خواجه گفته است كه با اين چاپار قلمدان ، دوات الماس و اسبابهاى امانت كه والدهء ميرزا حسين خان پيش او گذاشته است زود بفرستد و روز چهارشنبه اسبابهاى اندرون را در حضور وقايع‌نگار تحويل بدهد . و در فقرهء آقا محمد تقى زرگر به توسط آقا عباسعلى او را آوردند براى مطالبهء سرقليان فيروزج و غيره ، گفته است كه تا آمدن چاپار مهلت بدهد ، به هركسى كه آقاى امين لشكر نوشت از اين قرار رفتار مىكنم . از اين قرار معلوم مىشود اين آدم طفره زده است . خيلى مرد متقلبى بوده است . ميرزا ابو الحسن نوشته است در باب اسبابها كه نزد حاجى ميرزا رضا قلى است و به جناب مشير الدوله نوشته بودند پول او را بدهند و اسبابها را بگيرد ، جناب مشير الدوله گويا به او نوشته‌اند يا طفره زده‌اند . اسبابها را حاجى ميرزا رضا قلى پيش ميرزا فضل اللّه منسوب خودش گذاشته است كه تنخواه به او برسد داده