خانهء كلانتر ناهار صرف شد . و ميرزا صالح خان معتمد ديوان پسر حاجى كلانتر با اينكه بىخبر رفتم ناهار مأكولى حاضر كردند و آنجا بعد از ناهار با گرانمايه قدرى خوابيدم .
عصر هم عصرانه صرف شد و مقارن غروب مراجعت كرديم . شب را هم من در مسجد نزديك خانه كه جناب مشير نظام آنجا مجلس روضهخوانى دارد رفتم . نماز كرده استماع ذكر مصيبت جناب ابى عبد اللّه الحسين عليه السلام شد . در ساعت چهار مراجعت كردم . شام در اندرون حاضر كرده بودند صرف شد و ادعيهء شب جمعه را در مسجد خواندم و خوابيدم . و امروز محمد خان و على مدد در خانهء حاجى كلانتر با من بودند و محمد خان [ از ] خرج و قرض كارخانه شكايت داشت كه ميرزا يوسف خان تنخواهى به او نداده است و معطل است .
روز جمعه 17 شهر محرم الحرام اودئيل 1307
امروز پيش از اذان صبح بيدار شدم ، بيرون رفته آمدم مجددا خوابيدم و قدرى از آفتاب گذشته برخاستم و قنداغ و عشبه براى من آوردند خوردم . حاجى حميدبيك آمد و آقا على آمد . پس از آن قدرى . . . « 1 » كه دواى قى است صرف شد . فى الجمله رطوبات استفراغ شد . و رقعه از سلمان بيك پسر سليمان بيك قراباغى آوردند كه شب نوزدهم را وعدهء مجلس روضه خواسته بودند ، معذرت خواستم . و امروز طرف عصرى زالو آوردند ، شش دانه زالو به عصعص انداختم . و شيخ حسين پسر مرحوم شيخ احمد طهرانى از قبل معز الملك آمد احوالپرسى كرد و گفت فردا به استقبال موكب همايونى مىروند . و معز الملك پنجاه تومان چند روز قبل به آقا على داده است امروز به من اطلاع دادند . ( بازار و صفحهء قابى مجلس پاريس را داده بودم عبد اللّه خان قاب بيندازد ديروز آورد و تلگرافى على خان آدم ميرزا يوسف خان از خلخال فرستاده است كه پنجاه تومان براى بكمز حاضر بود ، چون نوشته بودند براى ناظر پول فرستاده شود فرستادم تبريز - حاشيه ) . و امروز يك ساعت به غروب مانده سه توپ شليك كردند . علامت ورود موكب همايونى روحنا فداه در معاودت از فرنگستان به سرحد . . . « 2 » و امروز ناهار در منزل خوردم . طرف عصر سيد احمد قصير و سيد احمد شوشترى هم قدرى اينجا بودند . و آقا ميرزا عظيم مستوفى يك دانه دستنبو و يك دانه انار فرستاده بودند و احوالپرسى كرده بودند . شب را هم در اندرون بودم .
هامش
( 1 ) - نام دوارا ذكر نكرده است .
( 2 ) - كلمهاى نوشته شده شبيه : آردن يا آرون .