تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
ديشب اينجا بيايد تا حالا نيامده است . ديروز از صوفيان « 1 » حركت كرده‌اند و اينجا نرسيده‌اند . معلوم نيست كه چه « 2 » پيش آمده است ؟ خلاصه من از آنجا آمدم اندرون والدهء ميرزا حسين خان ناهارى آوردند خوردم . قدرى « آش ناردانك » براى ميرزا حسين خان حاضر كرده بودند از آن آش هم خوردم . و جناب ميرزا احمد آقا پسر جناب آقاى حاجى ميرزا جواد مجتهد سلمه اللّه رقعهء احوالپرسى نوشته با يك ليمو براى من فرستاده بودند . جواب آن رقعه را نوشته دادم . و امروز هم محمد خان از بيرون ناهارى براى من تهيه نكرده بود ، به همان ناهار اندرون قناعت شد و بسيار وضع مغشوشى دارم تا آخر كارها چه شود . قدرى خوابيدم ، يعنى كتاب خواندم و بعد جناب آقاى مجتهد سلمه اللّه فرستاده بودند كه اينجا تشريف مىآورند . دو ساعت به غروب مانده با آقاى ميرزا احمد آقاى امام جمعه سلمه اللّه تشريف آوردند . يك ساعت در اندرون كه ميرزا حسين خان منزل دارد آنجا تشريف داشتند . حاجى ميرزا حسين خان گرانمايه هم آمد قدرى حرفهاى متفرقه گفته شد . صرف چاى و شربت و قهوه و قليانى شده ، و نيم ساعت به غروب مانده تشريف بردند . و قرار شد شب يكشنبه 19 حاجى [ حسين ] خان گرانمايه منزل ايشان مجلس روضه است برويم . و بعد . . . « 3 » و يدورد پطاس را خوردم و از امروز هشت گندم دواى مزبور را كه در دو فنجان قهوه‌خورى است ريخته‌اند كه تا پنج روز ان شاء اللّه صرف شود از اين قرار : شب سه‌شنبه چهار گندم ، صبح سه‌شنبه چهار گندم ، عصر سه‌شنبه چهار گندم . امشب را حاجى حميد بيك و عبد اللّه خان و غيره بودند . من در اندرون بودم . بعد از نماز و غيره تا سه ساعتى نشستم ، چند دست تخته‌بازى كردند و شام صرف شد و بعد خوابيدم و از بيرون شام نياوردند ، در اندرون شام ترتيب داده بودند .

روز چهارشنبه 15

امروز صبح رفتم حمام مشير نظام . نماز در حمام به‌جا آوردم و در منزل كه رفتم يدوردپطاسيوم را خوردم . پس از آن قنداغ و عشبه خوردم ، بعد دورشكه آوردند رفتم خانهء جناب نظام العلماء سلمه اللّه مجلس روضه بود . و بيگلربيگى و جمعى ديگر بودند .
هامش
( 1 ) - اصل : صوقان ( 2 ) - اصل : چرا ( 3 ) - جاى دو سه كلمه سفيد است .