تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
فرستاده بود و ميرزا محمد حسين شرحى از دهات خلخال نوشته بود و نوشته بود آب قنات جارى شده و يك طاحونه هم ساخته شده است . نايب ابو القاسم هم شرحى نوشته بود . جناب سيد غفار هم كاغذ نوشته بودند . كاغذها را تمام خواندم و جواب هم نوشتم دادم على خان . تلگراف جداگانه بود كه خلعت براى ميرزا محمد حسين و كدخدا عظيم فرستاده بود و چون قرار بود كه عبد الله خان پنج تومان بكمزافندى را به خلخال بفرستد بعضى احكام نوشته شد و حكمى هم از جناب مستطاب آقاى امير نظام دام اقباله براى انتظام كارهاى خلخال گرفته شده است كه عبد الله خان ببرد . عبد الله خان و على خان رفتند شهر و به ميرزا يوسف خان براى اتمام كار كربلائى عباسعلى تأكيد نوشتم و طرف منزل آمدم نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را به‌جا آورده ، حالا كه يك ساعت از شب دوشنبه [ گذشته است ] جناب مستطاب امير نظام فرستاده‌اند بروم چادر ايشان و اين اشعار را هم گفته‌ام .
ياد باد اين روزگاران ياد باد * كامدم با خواجه من در شاد باد شاد بادى چون بهشت جاودان * مالكش قاضى بود خير العباد محضرش پاكيزه چون باغ جنان * منظرش بر مرده جان تازه داد دعوتى بنمود از مير نظام * مير هم ناهار او را وعده داد مير كامل صاحب سيف و قلم * شخص باذل خواجهء با عدل و داد عدل او در خاك آذربايجان * گرگ را با ميش يك جا آب داد عزم او هرجا كه بر كرسى نشست * بخت و اقبالش مقابل ايستاد دست جنگ او به هر رزمى كه رفت * بىتأمل فتح در پايش فتاد فضل او در مدتى در پرده بود * شاه از چهره حجابش برگشاد راستى خواهى در اين عصر و زمان * جز بقول او نباشد اعتماد جز حقوق و جز وفا و مردمى * درس ديگر مى ندادش او ستاد

قصيدهء ديگر

دوش پاسى رفته بود از شب كه پيكى در رسيد * گفت بايد شد به بزم عشرت سلطان مجيد گوهرى ار حضرت و الا بود اندر صدف * عالم تقدير دادستى به دست او كليد مير مجلس هست آنجا حضرت مير نظام * كش فلك چون او به گيتى يك تنى نامد پديد بزمكى آراسته چون باغ فردوس برين * مجلسى نو خواسته با مطرب و نقل و نبيد
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 134 | ميرزا قهرمان امين لشكر