اندرون والدهء ميرزا حسين خان . آنجا نماز كرده شامى صرف شد و خوابيدم . و سيد احمد هم منزل ميرزا يوسف خان بود و خود ميرزا يوسف خان اول شب به منزل والدهء ميرزا حسين خان بود و مراجعت كرد . وقت شام هم در اندرون حاضر نبود . يك ظرف خورشى هم من فرستادم از بيرون آوردند . و با ميرزا على اكبر خان و ميرزا حسين خان قدرى حرف زدم و بچههاى كوچك درد چشم دارند . و نوشتجاتى كه بايد براى خلخال فرستاده شود ، جوابهاى ميرزا محمد حسين و غيره هنوز نرفته است . ميرزا يوسف خان مىگويد روز چهارشنبه فرستاده مىشود ان شاء الله . و امروز تلگرافى جناب مستطاب امير نظام به جناب آقاى امين السلطان به پاريس زدند احوالپرسى كردند . و امروز يك رأس اسب كه سيف الدين خان براى جناب مستطاب امير نظام دام اقباله پيشكش داده بودند جناب معظم اليه براى من لطف كردند آوردند .
روز سهشنبه غرهء شهر ذى حجة الحرام
امروز صبح از اندرون رفتم حمام مشير نظام شستشوئى كردم و نماز كرده ، قدرى در ميان حمام آب سرد به سرم ريختم و از حمام بيرون آمده منزل ميرزا يوسف خان آمدم چاى و قليانى صرف شد . يك نفر مكارى اصفهانى كه اسمش حاجى صادق بود آدمها چهار رأس قاطر او را كرايه كرده بودند ، يك لنگه جوال با يك تنگ مفقود شده بود . آنچه قيمت او بود من گفتم ميرزا يوسف خان غرامت داد و رفت .
در روز دوشنبه سلخ كه در شادباد جناب آقاى ميرزا مهدى قاضى بوديم آن چند شعر كه نوشته شد در اين جزو بديهه گفتم و اين قطعه را هم چندى قبل گفتهام :
حضرت ساعد به من انفيّه داد * چند قوطى را از آن پر كردهام
انفيه دانهاى خود را چون صدف * من از آن انفيه پر در كردهام
پيش آن انفيههاى ديگران * من ازين پاكت تفاخر كردهام
هرچه از سابق مرا انفيه بود * فرش در اصطبل و آخر كردهام
بس كه آن انفيهها بد بوى بود * من ز سرفه خويش را قر كردهام
چند دفتر من به مدح و وصف او * بار قاطر حمل اشتر كردهام
در دوشنبه [ سلخ ] شهر ذى حجة الحرام براى جناب ساعد الملك ان شاء الله خواهم فرستاد . اين رباعى را هم چند روز قبل گفته بودم براى جناب مستطاب امير نظام دام اقباله فرستادم و اسب را لطف كردند .