تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
صاحب ديوان فرمايشات كردند و اظهار رضامندى [ از ] جناب مستطاب آقاى امير نظام دام اقباله مىكردند . بعد از آنكه قدرى نشستيم يك دست شطرنج هم با جناب مستطاب امير نظام بازى كردند ، و وقت ناهار آمديم در چادر ديگر ، و نواب دارا ميرزا تدارك خوب از شيرينىآلات و ميوه‌جات و ناهار و غيره ترتيب داده بودند صرف شد . و جناب امير نظام با سلطانعلى خان پسر مقرب الخاقان . . . « 1 » قدرى بازى كردند . و خانبابا خان كرمانى عازم طرف . . . « 2 » است . قدرى احكام صادر كرده كه برود . . . « 3 » كه حالا ملك ورثهء سردار كل است و دولت‌آبادى هم كه مرحوم حاجى حيدر خان تصاحب كرده و از مرحوم حاجى ميرزا شفيع كاغذى گرفته است مشروع نيست و حالا آنها مداخله مىكنند . خلاصه از امروز تا شب يعنى بعد از نماز مغرب و عشاء در چادر دارا ميرزا بوديم . پس از آن به حضور مبارك حضرت و الا روحى فداه آمديم و قدرى فرمايشات مىفرمودند . اين اشخاص بودند : جناب مستطاب امير نظام ، جناب آقاى ساعد الملك ، آقاى حاجى صدر الدوله ، عزيز الله ميرزا و ساير . و جناب مستطاب امير نظام با سلطانعلى خان قدرى بازى تخته كردند و ساير در خدمت حضرت و الا وليعهد روحى فداه بودند و مطربها هم بودند و مشغول بودند . در هرحال در ساعت پنج از شب گذشته آمديم چادر خودمان و تقى جلودار براى من اسب آورده بود . آقا على و على مددبيك و هاشم فراش با من بودند .

به تاريخ پنجشنبه 26 شهر ذى قعدة الحرام

امروز بعد از آنكه از خواب برخاستم نماز و ادعيه به جا آوردم . در باب عمل حاجى عبد الله كدخدا من كاغذى به خط خودم به ميرزا محمد حسين و كاغذى به نايب ابو القاسم نوشتم كه آنچه گرفته‌اند رد نمايند و مهربانى كرده آنها را مرخص كردم بروند . و محمد خان قدرى ذرت و هندوانه و گرمك از شهر فرستاده بودند . و شاهزاده حكيم آمد در باب چشم من و غيره مذاكره كردند ، و پس از آن حكيم كاستلى فرنگى آمد و چشم مرا ديد و صريح گفت از اثر سوداست و بايد مداواى سوداوى كرد و [ با ] يدور
هامش
( 1 ) - جاى اسم سفيد بود . ( 2 ) - جاى محل نانوشته بود . ( 3 ) - ايضا اسم محل را ننوشته .
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 131 | ميرزا قهرمان امين لشكر