تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
دپطاسيوم بايد مداوا كرد و با شاهزاده حكيم حرف زدند و قرار شد شاهزاده حكيم امروز شهر بروند آن دوا را با خودشان بياورند . ان شاء الله به دستور العملى كه مىدهند شروع شود و مىگفت يك مدتى طولانى بايد ترك نشود و اطمينان دادند كه ان شاء الله رفع مىشود . و آقاى حاجى صدر الدوله قدرى ذرت و دو دانه هندوانه و دو دانه گرمك و غيره فرستاده بود . و يك تومان پول و يك اشرفى دادم به آقا حيدر على بدهد تنباكو و غيره بگيرند . يك انپريال هم دادم به اصغر خان براى قرض كاه و جو . يك پنج هزارى هم دادم به هاشم فراش . و كاغذى پسر آقا على از طهران نوشته بود از بابت قرض و پريشانى خودشان و حق دارند ، و گنه‌گنه . . . « 1 » خواسته بود . و به حكيم كاستلى يك يادداشتى دادم كه يك قاب ساعت از فرنگستان براى من بنويسد بياورند و اسم مرا هم آنجا بنويسند . و شب جمعه را در چادر جناب امير نظام بوديم . نصرت السلطنه و عزيز الله ميرزا و غيره هم بودند .

روز جمعه 27 [ ذى قعدة الحرام ]

امروز حضرت اشرف ارفع و الا وليعهد روحى فداه در باغى كه منزل جناب مستطاب امير نظام است منزل دارند موعود بودند و براى صرف ناهار آنجا تشريف آوردند . قدرى جناب مستطاب امير نظام و آقاى ساعد الملك و من در حضور حضرت و الا بوديم . [ بعد ] از ناهار رفتيم چادر منزل جناب ساعد الملك و حضرت و الا با اجزاى خودشان مشغول بازى و غيره شدند و موزيكانچيهاى ايشان متصل مىزدند و در چادر جناب ساعد الملك ، جناب امير نظام و نصرت السلطنه و دارا [ ميرزا ] بودند . و على بخش ميرزا و غيره هم بودند . تا طرف عصر آنجا بوديم و مقارن غروب من آمدم چادر منزل خودم قدرى مشغول نماز و ادعيه شدم و محمد على كالسكه‌چى از شهر كاغذى از والدهء ميرزا حسين خان آورد كه از سلامتى خودشان نوشته بودند . و نايب محمد على كه روز از شهر آمده بود قدرى بارخانه از طرف والدهء ميرزا حسين خان آورده بود . مجددا او را مراجعت دادم شهر رفت كه عبد الله خان را بياورد كه بايد به خلخال بفرستم . كاغذى از گماشتهء بكمزافندى رسيده بود كه از بابت قسط پول خلخال و ميرزا محمد حسين شكوه كرده‌اند و شب را هم مجددا جناب مستطاب امير نظام فرستادند كه
هامش
( 1 ) - جاى كلمه‌اى سفيدست .