تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
سؤال
اسبى كه به ما وعده نمودست امير * انصاف بده ، اداى آن شد تأخير
جواب
بايد كه من و تو يك شبى بنشينيم * تا مشورتى كنيم و قدرى تدبير
به جناب ساعد الملك نوشتم . اشرفيهاى جناب مستطاب آقاى امير نظام را از اين قرار قسمت كردم ، پنجاه عدد : سيد احمد شوشترى عدد - سيد قصير عدد - گماشتهء جناب امير نظام دو عدد - ميرزا حسين خان و ميرزا على اكبر خان عدد - براى والدهء ميرزا حسين خان بيست عدد - محمد فراشخلوت عدد - ابو الحسن خان عدد - در كيسه سه عدد - تحويل آقا على بيست عدد - در وجه عبد الله خان به جهت تلگراف دو عدد . و طرف عصر سيد مازندرانى آشناى مغرور ميرزا با شخص مازندرانى لاريجانى « 1 » كه شاهنامه را حفظ دارد و خوب و مليح مىخواند و به توسط آقاى امين السلطنه دام اقباله معروف حضور همايونى است ديدن من آمدند . خيلى آدم خوبى و خوش صحبتى است . و آقا على از منزل آقاى معز الملك آمده بود در فقرهء كار كربلائى عباسعلى و گرفتن قبض دو هزار تومان . . . « 2 » كه گرفته است و بايد قبض آن را بدهد مذاكره كرده بود . گفته بود فردا صبح قبض را مىدهم . و ميرزا يوسف خان هم رفت منزلش و كاغذى از آقا ميرزا سليمان رسيده بود كه نوشته است سر قليان فيروزج را از آقا محمد تقى زرگر به توسط آقا ميرزا محمد خان گماشتهء حضرت آقاى امير نظام مىگيرم مىفرستم . آقا محمد تقى در شهر نيست و عصرى آقا ميرزا سليمان و آقا ميرزا محمد على اصفهانى كه چندى است از اصفهان بيرون آمده و سال گذشته به بلخ و بخارا و عشق‌آباد رفته و حالا پنج شش روز است به اينجا آمده .

چهارشنبه 2 شهر ذى حجة الحرام

امروز صبح در اندرون بودم . بعد از آنكه بيدار شدم و اداى نماز و ادعيه و زيارت عاشورا خواندم آقا على آمد . رقعه به ناظم ميزان معز الملك نوشتم كه تنخواهى كه به
هامش
( 1 ) - اصل : لايجانى . ( 2 ) - جاى يك كلمه سفيد .