كردم و بيرون آمدم . دو ساعت ميان حمام بودم و از حمام كه بيرون آمدم آقا على و اصغر خان آنجا بودند . لباس پوشيدم آمدم باغ . در چادر جناب مستطاب امير نظام دام اقباله رفتم . جناب ساعد الملك ، عزيز الله ميرزا ، خانبابا خان بودند .
و امروز چادر جناب مستطاب امير نظام دام اقباله رفتم تواضع نكردند . قدرى نشستم آمدم چادر منزل خودم . ناهار آوردند صرف شد . ميرزا على اكبر خان و آقا على و سيد شوشترى هم بودند و طرف عصر و شب را هم در چادر جناب مستطاب امير نظام دام اقباله بودم . جناب ساعد الملك ، آقاى حاجى صدر الدوله و غيره بودند . مذاكرهء فقرهء مجتهد آقاى مراغه . . . « 1 » كه با يكديگر سر شهر آب نزاع داشتند و حاكم مراغه نسبت به مجتهد آقا بىاحترامى كرده بود و او را تبريز آورده بودند ، قرار شد كه آنها را مستشار الملك صلح بدهد و برود مراغه . خانبابا خان كرمانى هم كه به طرف . . . « 2 » مىرود اينها را به مراغه ببرد و با حاكم مراغه نواب امامقلى ميرزا - پسر مرحوم ملك قاسم ميرزاست - ميان آنها قرارى بدهند كه رفع دلتنگى طرفين بشود . و شب را هم جناب امير نظام دام اقباله با مستشار الملك قدرى بازى كردند و من هم در ساعت پنج آمدم منزل خودم خوابيدم . از قرارى كه معلوم شد ميرزا يوسف خان دو ساعت از شب گذشته با سيد احمد شوشترى رفتند به طرف شهر ، گويا مستى و ديوانگى و بىعقلى ميرزا يوسف خان را به اين كار واداشته ، بىاذن و استحضار من نصف شب او را طرف شهر كشانده ، حركات اين جوان امسال عجب اسباب زحمت و خيال شده . من او را گفته بودم بيايد كه به حضور مبارك حضرت اسعد و الا وليعهد روحى فداه مشرف شود و براى او خلعتى مقرر شده بود بدهند . يك دفعه ديوانهوار سوار شده رفته است .
روز سهشنبه 24 شهر ذى قعدة الحرام
امروز با جناب مستطاب اجل آقاى امير نظام دام [ اقباله ] در نعمتآباد مهمان جنرال قونسول روس بوديم . در خدمت جناب معظم اليه در دورشكهء ايشان رفتيم . اين اشخاص را هم با جناب معظم اليه دعوت كرده بودند آنجا بودند . جناب مستشار الملك ، آقاى حاجى صدر الدوله ، بيگلربيگى ، محمد تقى خان معز الملك و نظام الملك پسر مشار اليه ،
هامش
( 1 ) - جاى يكى دو كلمه سفيد بود .
( 2 ) - جاى اسم خالى است .